شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
در جمع هستم، اما تنهایم
صدای خندهها از دوردست
است و من،
غرق در سکوتِ خودم،
با زخمهایی که هیچکس
آنها را نمیبیند.
هر روز بندهای تازهای بستهام،
نه به دست دشمن،
که به پای خودم.
رهایی و شادی
کلمهایست که تنها در
خوابهای بلند شنیدهام.
کبوترم را بستهاند به قفسِ خیالات،
بالهایی که هرگز باز نشد،
آوازِ آزادی بخوانند.
زندهام، اما مرده،
در شهری که تو نیستی
و هیچ نوری ندارد.
دادگاهی در ذهنم برپاست
قاضیاش سکوت است
و من، متهمِ بیگناه، گوش
به فریادهای بیصدا دادهام.
هیچ کس نیست،
حتی خودم،
که صدایم را بشنود.
کلیدِ زندانم گم شده
اما دروازهها بازند
مردم میگذرند،
مثل سایههای بیصدا،
و من، در لانهی تاریکی،
چشم به درختِ بیبرگ دوختهام،
تا شاید روزی پَرهایم رشد کند.
تو سنگ
من چاه
و عشق دیوانه ای
که تو را
در دل من انداخت
حرف هایت دانه بود که پاشیدی
روی احساسی که شخم زده بودی
لامصب
مترسکی جای خود می گذاشتی
کلاغ ها ...
تمام حرف هایت را بردند
شعر_کوتاه_رضا محبی راد:
...
...
غلت می خورم در دوست داشتنت
مثل مرتاضی در رنج
گدایی در گنج
تشنه ای در آب
خسته ای در خواب
دانه ای در خاک
خوشه ای بر تاک
برگی در باد
خاطره ای در یاد ...
آه ...
تو را باید یک نفس دوست...
زمینِ بعد بارانی
و من گنجشکی تشنه
بر بلندای درختی خشک
امان از گربه سیاه ها
که دست از سر کوچه بر نمیدارند
عزیز من ....
هیچگاه دیگر از من نپرس...
چرا
گاهی سگ می شوم
تو که جایی نمی رفتی
من تو را ...
میان این شعرها پنهان کرده بودم . ...
امان از دست این ...
سارقان ادبی
همیشه میگفت
با کسی زیادی باشی ترکت می کند
گله ای نیست
اگر ترکمان کرده است
پدرانمان قبل انقلاب
خیلی با خدا بودند
مو به تنم سیخ می شود
خانه ام که هوس کوبیده می کند
کاش گوشت پدرها
حلال بود
منقار تمام کلاغ های این سرزمین
سوخته است
اخبار جنگ این روزها
خیلی داغ است
دوستت دارم
آنقدر که هیچکس به گردم نمی رسد
به تو که ،
به تو که ،
به تو که ،
به تو که فکر می کنم
اسبی در من چهار نعل می دود
سواری از خط عبور می کند
گلوله
گذشت
بدن
تمام شد
اما
خیابان
هر روز
از همانجا
عبور میکند.
پنجشنبه ❣️
آسمان بوسهای از لبخندت چید،
و زمان در چشمانت متوقف شد،
پنجشنبه از بوسهی تو معنا گرفت…
چهارشنبه ❣️
باد نامت را میان برگها
پخش کرد،و هر برگ شعری
از دلتنگی شد،
چهارشنبه در عطر نگاهت گم شد
سهشنبه ❣️
ماه میان گیسوانت خوابید،
و ستارگان آرام در
صدایت فرو رفتند،
سهشنبه از رؤیای
تو لبریز شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
چکامه هفته ❣️
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
دو شنبه ❣️
دریا آینه...
تو را بـه جان مادرت بـیا
همین آدینه ۍ تـا برداشته شود
محکومیتِ دلتنگـی از پیشانۍ آدینه
دلخوشۍ روز آدینه
بستگـی به آمدنِ تو دارد
چشم انتظاری سخت است
مـا را دیگر مجالی نـمـانده است
محبوب من
تو مثل یک رازِ نجوا شدهای
که هیچ کسی جز من
نمیتواند لمسش کند…
و همین باعث میشود
دنیایم جاودانه شود.
دلم دشتیست که
شادی سالهاست، از
آن کوچ کرده، است