متن اشعار فاطمه داوری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار فاطمه داوری
من،تنه ای خشک و فتاده بودم
امدی و دوباره جان گرفتم
ای که بر تو سجده شکر است
ای پاک ترین عشق ،معبودم
ای وصف تو، مرا از همه عالم خوشتر
ای عاشق تر از عاشق تر از هر دلبر
این عطر تو است نشسته بر یک پیکر
ای زیباتر...
دانه کوچک مدفون در خاک سرد ، تو را چگونه است؟ که دیگر تقلا و تلاش برای سر دراوردن ز خاک نمیکنی ...
زندگی تو همان جا به پایان می رسد ..یا گرمای خورشید را خواهی چشید؟
جلوه آینه رویت ،همچو روی خوبان..
چون آفتاب خورشید از شرق فروزان...!
آسمانت آبی و گاهی ابریست ...
چون موج دریا ،آرام و گاهی توفان..
امشب ،مسافر های زردو نارنجی پشت پنجره انتظار خواهند کشید ..🍃🍁🍁🍃
مسافر هایی که باد آن ها را به سوی اتاق من کشانده است ..
آن ها بسیار با درخت خویش،فاصله دارند...🕊
اربعین شد و به سوی حرم عاشقانه سر زدم....
خون خوردم،اشک ریختم بر دلم خنجر زدم...
با یاد حسین ،مجنون شدم و ز جسم خود
عاشقانه سوی، مولا حسینم،پر زدم..
:))🕊
آمدم با اشک ،سوز دل و انتظار ....
خداوندا،خواهشا من را به خود وا مگذار!
شرمگینم ز هر گناهی،و این کردار !
خداوندا،توبه را پذیرایی گناه را بردار:)