متن فاطمه داوری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات فاطمه داوری
من،تنه ای خشک و فتاده بودم
امدی و دوباره جان گرفتم
ای که بر تو سجده شکر است
ای پاک ترین عشق ،معبودم
ای وصف تو، مرا از همه عالم خوشتر
ای عاشق تر از عاشق تر از هر دلبر
این عطر تو است نشسته بر یک پیکر
ای زیباتر...
تنهایی،آه که تنهایی ورقی که نه بلکه بیشتر از نیمی از کتاب زندگیم است وقتی کتاب را می گشایم تا نم باران بر روی آن بنشیند، خورشید با او هم صحبت شود و سپس ماه و ستارگان...
جلوه آینه رویت ،همچو روی خوبان..
چون آفتاب خورشید از شرق فروزان...!
آسمانت آبی و گاهی ابریست ...
چون موج دریا ،آرام و گاهی توفان..
اربعین شد و به سوی حرم عاشقانه سر زدم....
خون خوردم،اشک ریختم بر دلم خنجر زدم...
با یاد حسین ،مجنون شدم و ز جسم خود
عاشقانه سوی، مولا حسینم،پر زدم..
:))🕊
آمدم با اشک ،سوز دل و انتظار ....
خداوندا،خواهشا من را به خود وا مگذار!
شرمگینم ز هر گناهی،و این کردار !
خداوندا،توبه را پذیرایی گناه را بردار:)
یار من از تمامی یار ها بهتر است
چهره اش چون خورشید و ماه برتر است
یار من وقتی می گرید،از درون
زلف او پریشان تر و چشمانش تراست
یار من، مهربان چون صوفی بی ریاست
حتی مهربان تر از پدر یا مادر است
نام او در تمامی زبان ها...