پیراهنی کهنه ام که در صندوقخانه مانده است مثل پوتین های رنگ ورو رفته ی پدر بزرگ ته انبار ی یا چتر مادر بزرگ که گوشه ی آشپزخانه نشسته است شبیه پرنده ایم که اسیر باران است...