متن جبار صابر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات جبار صابر
در پایان
دلتنگی هر شخص
که میگوید عاشق تو هستم،
تو به پرتوی مهتاب مینگری
در آسمان و
من هم به چشمان تو...
زنی از آنسوی جهان آمد
اخگرهای زیر خاکستر را گداخت و
قهوهای نوشیدیم و سیگاری با هم کشیدیم
شرابی سرخ و رقصی سپید انجام دادیم
شعری برایش خواندم و آوازی برایم خواند
پنجره را گشود و گفت که دنیا تاریک شده!
آرایشش را تجدید کرد و رفت
فراموش کرد که...
تو آن بتی
که قوم ابراهیم
هواخواهت بود...
شاعر: جبار صابر
برگردان به فارسی: زانا کوردستانی
نه کسی بر ما دری گشود
و نه حتا کسی از پنجرهای بر ما نگریست...
ما در میانهی آسمان و زمین،
غبار شدیم!
راهها از سرمان میگذرند
کوچهها درونمان پیچیده
شهرها در وجودمان پا گرفتهاند
اما آدمها!
گویی که قیامت است و
آدمها چشمهایشان بالای سرشان رفته است
و چیزی و کسی جز خود را نمیبینند.
همچون قاتلی
برگرد به محل جنایتت.
چهکسی گفته که من مردهام؟!