متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
از وقتی که عاشقت شدهام
هیچگاه احساس نکردم که
فقیرم یا ثروتمند
گرمم است یا سرد
سالمم یا که بیمار
ولی همیشه این را میدانم
در خواب و بیداری
از طفولیت تا کهنسالی
همیشه تو را دوست داشتهام.
کودک که بودیم
در میان ورقهای کتاب کُردیمان
در دوردستها دو درخت میدیدیم
که زیر سایهسارشان
دو بچهی عاشق نشسته بودند.
اکنون که من و تو پیر شدهایم
نه کتابی هست و
نه درختی میبینیم.
تنها دو عاشق فرتوت مانده است.
شاعر: مولود ابراهیم
مترجم: زانا کوردستانی
بچه که بودم
تمام آرزویم ثروتمند شدن بود
تا با ثروتم
خوب زندگی کنم
خوشتیپ باشم
آوازهی ثروتم پخش شود و
خودم را سربلند نشان بدهم...
اما اکنون
تنها دوست داشتن تو کافیام است.
در بستر مرگم و دکتر از من میپرسد: چطوری؟!
میگویم: پری خوب است!
- پری کیست؟!
- پری منم!
- پری اسم زنهاست، تو که مردی؟!
- من پریام! دکتر که نمیفهمد...
شب بود و گفتی:
- همهی این ستارهها مال من است!
گفتم: من بیشتر دارم!
گفتی: چطور؟!
گفتم: من تو و این ستارهها را با هم دارم.
بچه که بودیم
در سایهی عشق
تمام کردستان، مال ما بود!
الان که پیر شدهایم،
اتاقکی هم نداریم.
خواندن و نوشتن را از یاد بردهام
کس و کارم را نمیشناسم
اسم خودمم نیز فراموشم شده است
در جواب هر سوالی،
میگویم: پری!
شاعر: #شیلان_جیرانی (به کُردی: شیلان جەیرانی)
مترجم: #زانا_کوردستانی
بهار من!
گرچه چنان ابری دلم گرفته است،
لیکن،
خوشحالم به داشتنت.
با تو آرزوهایم جوانه خواهند زد و
آفتاب نگاهت
گرم و سرسبزم خواهد کرد.
شک و تردید، آتش است!
به عشق نزدیک شود،
به آتشش خواهد کشید.
در نگشتن به دنبال گشتن میگردم
در گشتن میخواهم نگشتن را بیابم
در گم شدن میخواهم پیدا کردن را بیابم
در پیدا کردن نیز به دنبال گم شدن هستم
در تمام این گشتن و گم شدن و نگشتن و پیدا کردنها،
فقط به دنبال تو میگردم
آیا میتوانی، تو هم...
تنها چیزی
که بهشت و دوزخ را
در خود جمع کرده باشد
عشق است.
اگر شریعت میگفت:
بعد از مرگ، در بهشت،
تنها همسر خودت را ملاقات خواهی کرد
مطمئنم
هیچ مردی راضی نمیشد
که پای در بهشت بگذارد.
آدمی، مادهای کهن است
تنها
عشق میتواند
او را تازه کند.
در وجود همهی ما
محبسی هست
برای خاطرات پنهانمان.
زیباترین و
بزرگترین زندان جهان،
بچههایت هستند.
آدمی، درختیست
در میانهی یخبندان!
هرچه هم تقلا بنماید،
سرانجام سوز مرگ، او را از پا میافکند.
[شیطان با سنگپرانی نمیمیرد]
(تقدیم به نوال السعداوی)
چهارده قرن است که،
شیطان را سنگباران میکنند
به این امید که او را بکشند!
ولی خودشان،
همگی مردند و
شیطان نیز کماکان زنده است.
چهارده قرن است که،
نمیدانند و نمیخواهند بدانند
که خانهی واقعی شیطان
نه آسمان است و نه...
[آدمی، فقط آدم است و دیگر هیچ]
زندگی، توانا یا ناتوانمان میکند
زندگی، زیبا یا زشتمان میکند
زندگی، بزرگ یا کوچکمان میکند
زندگی، شیرین یا تلخمان میکند
زندگی، سنگین یا سبکمان میکند
زندگی، جلیل یا قلیلمان میکند
ولی
آن زمانه است، که تنها ناتوانایمان میکند
آن زمانه است، که تنها...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه گلبرگهای گلی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی گلستانهای جهان
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه وزش نسیمی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی نسیمهای دلآویز
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه جویباری از نوری!...