جهانم را نبودت ناتوان کرده رقیبم در خیابان قصدِ جان کرده جهانم را به پایت میدهم بازآ تباهی آتشی در من به پا کرده دوباره می نویسم من همین بس که رفیقِ روزِ تنگم هم مرا با غم رها کرده بیا جانا کنارِ من بساطِ عشق برپا کن نبودت جانِ...