متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
غروب جمعه منم بی تو...
در قبر هستم خوابیده به پهلوی راست
گوش چسبانده ام به خاک
منتظر شنیدن گامهایت
فاتحه بهانه است
من هنوز هم بعد از مرگ دوستت دارم
لاف می زنم فراموشت کرده ام
هنوز تکه ای از عشقت را نگه داشته ام
قلبم که درد می گیرد
زیر زبانم می گذارمش
𝗜𝗧 𝗕𝗘𝗖𝗢𝗠𝗘𝗦 𝗪𝗜𝗧𝗛𝗢𝗨𝗧 𝗠𝗘
بی مَنَم میشِه..
دلــم از نــبودنــت پــراســت
هــر روز خــاطراتــم را الــک میکــنم
و جــز دلتنگــی تــو چــــیزی بــرایم نمیــماند نــه تــو آمــدی
نــه فــــرامــوشــی ات
خیــــالی نیســت
مــن هـمـچـون کــوه پــای
نبــودنـت میمــانم
امــا ای کــاش مــیدانستــی
بــی تــو تــمام لحظاتــم
بـه رنــگ پــاییزنــد
باران
چکه چکه بر تن خاکی ام نشست
با این دهان گل گرفته
چگونه بگویم دوستت دارم ؟
تو که نباشی،
فنجان قهوهام رو به سیاهی میرود.
دیگر آن بخارِ بالارونده، زیبا نیست
مهِ غلیظیست
که تصویرت را در خود گم میکند.
مینشینم کنارِ میزِ خالی،
و به انعکاسِ نور در قاشقِ چایخوری خیره میمانم.
میدانم،
این قهوه تنها قهوه نیست که بدون تو مینوشم،
تو خودِ آن...
زندگیام را به تو بخشیدم
و تو، بیهیچ حساب،
از کنارم گذشتی...
یادم آمد
نخِ در بندِ نباتم شاید،
چیزی که همیشه هست
اما هیچکس به چشم نمیآوردش.
بیاهمیت،
اما اگر نباشد
شیرینی فرو میریزد،
و همهی آن شکوفههای قند
بیپناه میشوند.
من همان نخِ نادیدهام،
که سکوتش
شیرینیِ جهان...
توو کوچهی مهتاب، وقتی که راه میری
گلهای رو دیوار، عطرتو پس میدن
یه شهر بیداره با موجِ موی تو
ستارهها انگار، برام نفس میدن
توو کافهی پاییز، پشتِ همین شیشه
میشینی و فنجون، توو دست تو گرمه
یه قطره از بارون، میشینه رو شالت
هوا پر از حسه، نگاهِ...
بیا که همهی دنیام تویی،
بیتو حتی نفسهام بیجان میشن.
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو...
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه می کنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما می لرزد
نمی دانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد...
گاهی اوقات به درستی نمیفهمم
دلتنگی من بیشتر به خاطر توست
یا برای تکهای از من که کنار تو جا مانده و هرگز برنگشت!・
هر فیلمِ عاشقانهای که میبینم
تو را در قابِ هر صحنه، در نگاهِ هر شخصیت تصور میکنم.
هر لایکی که زیر پستهای عاشقانه میگذارم
نشانی از توست
اعترافی خاموش به احساسی که در دلم پنهان کردهام
و تو هنوز از آن بیخبری…
بر تاب نشستهام
استخوانی از سالها
میان رفت و برگشتِ بیپایان
کنارم آتشی
که میسوزد
و نمیمیرد
طلوع میآید
رنگها میچرخند
غروب فرو میرود
و من هنوز
در تنگیِ نبودنت
تاب میخورم
ای عشقِ دور
زمان مرا پوسانده است
اما هنوز
هر حرکتِ این تاب
نام تو را
در هوا...
رفتی...
و در کوچههای خاموشِ دل،
صدای قدمهایت هنوز میپیچد.
دستهایم،
به جای گرمای تو،
سایهای سرد را در آغوش گرفتهاند.
چه آسان شکستی،
آن پلِ باریک میان دو دل،
و من ماندم،
با هزار واژهی نگفته،
و بغضی که هیچ شعری آرامش نمیدهد.
ای عشق،
ای شکوفهی بیبهار،
نامت...
رفتی...
و شب، تمام پنجرههایم را خاموش کرد.
اما هنوز، در دورترین افق،
ستارهای کوچک چشمک میزند.
دلم شکست،
مثل شیشهای در دست باد،
ولی از هر تکهی شکسته،
انعکاسی تازه از نور برمیخیزد.
ای عشق،
اگرچه خاطرهات زخم است،
اما در عمق این زخم،
بذر فردایی روشن جوانه میزند....
پناه زندگیم هنوز دوستت دارم،
با تمام زخمهایی که نگاهت بر دل من نشاند.
اما فهمیدم،
تو راه فراموشی را برگزیدهای و از چشم هایت و اخم کردنت فهمیدم مرا فراموش کرده ای،
و من دیگر سایهای در خاطرت نیستم.
پس راه خودم را میروم،
با عشقی که درونم جاودانه...
🕊️ نماد: پرندهی آزاد
هنوز دوستت دارم،
اما فهمیدم که در خاطرت نیستم.
پس راه خودم را میروم،
با عشقی که درونم زنده است،
بینیاز از نگاهت،
و آزاد در مسیر فردا.