بر جنازه خود، چه بیهوده گریستم چه باطل بعد مرگم،تاکنون زیستم دردداردمرگ را، هرلحظه زندگی کردن این تکرار،برباد داد هست ونیستم چنان بیمارم، که درمان ندارد دردم ازدوربه نظاره ی، حال زارم نشستم