متن اشعار مهدی رحیمی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار مهدی رحیمی
آه، از رفیقای نیمه راه
آه، از دشت بی گل وگیاه
آه، از تنهایی های شبانگاه
آه، از گریه های گاه وبیگاه
من،دلگیرم از رفیق های نیمه راه
بیزارم،از دشت بی گل و گیاه
خسته ام،از تنهایی شبانگاه
لبریزم،از گریه های گاه وبیگاه
آه،از چشم های مانده به راه
آه،از...
ای بهانه من
ویرانه بی تو
آشیون من
ای ستاره من
غروب بی تو
آسمون من
من باید بسوزم
ازاین همه درد
من باید بسازم
با این آه سرد
سکوت، ای آخرین پناه من
تابوت، ای آرزوی هرگاه من
بی تو، باقی عمرم شدتباه
مرگ،دعای هرسحرگاه من
ای بهانه من...
دلِ دیوونِیه مــن،
اَسیرِ میخــونه شده
منو تَرک کردِ رفته
با غم
هَمخونِ شده
هَر روز که غُروب میشه دل بَهونَتو میگیره
کِز میکُنِ یه گوشه، تورو هی یادِش میارِ
کاش میشُد برگردی،تا غم فراری بِشه
شادی بیاد دوبارِ،مهمونِ این خونِ شِ
هَر روز غُروب که میشِ، دِل بَهونَتو میگیره...
دل دیوونه مــن، اسیرمیخــونه شده
منو ترک کردو رفته باغم همسایه شده
هر روزکه غروب میشه، دل بهانَتو میگیره
کز میکنه یه گوشه، تورو هی یادش نمیره
کاش که میشد برگردی،تاغم فراری بشه
شادی بیاد دوباره،مهمون این خونه شه
به دل میگم عزیزم،کمتربگیر بهونه
تا بوده همین بوده، ته بهار...
"تورا میخواهم"
لحظه وثانیه های خسته، رانمی خواهم
تاریکی شبُ، درهای بسته رانمی خواهم
غروب این پنجشنبه ها،میگیردآخرجانم را
دلتنگی روزهای بهم پیوسته رانمیخواهم
هوای دلم بارانیست ومیل به گریه دارم گریه پنهانی وبارانِ ناخواسته رانمیخواهم
درکلبه احزان،می لرزد تنم ازسرمای هجران
سرمای خزان و درهای نبسـته رانمیخواهم
من دنیای...
مَن دیگه از دُنیا،هیچی نِمیخام
جُز آرامِش،برایِ روحِ سَرگَردونَم
فَقَط میخام
که خوشبَختیو
به زِندِگیــم، بَرگَردونم
به زِندِگیــم، بَرگَردونم
هواییِ میخام،برایِ نَفَس کِشیدَن
بالِ پروازی،برایِ از قَفَس پَریدَن
کِ شوقِ آوازُ
به زِندِگیــم، بَرگَردونم
به زِندِگیــم، بَرگَردونم
آه ای خُدایِ مِهرَبان
دارم میسوزم مِثلِ شَم
بارون میبارِ از چِشَم
کُمَکَـــم...
آه،از این عمر بیهوده
از دیوارای فرسوده
از این دنیای آلوده
خسته ام، خسته ام
****************
حیرانم از این زندگی
از بهانه های ساختگی
از احساس خفگی
اینهمه بی حوصلِگی
خسته ام، خسته ام
بیزارم از این دیوانگی
*********
مُردم ازدرد تنهایی
زندگیِ مُعمایی
ازاین همه مارماهی
خسته ام، خسته...
"عهد"
تاابدپای عهدی که باتو بسته ام،میمانم
جزکوی عشـق تو،سـرکویی کسی نمیمانم
نه راه بی تو و نه فصلِ بی تو،من باتوام
من کنارتو شکفته ام،کنارتوام میمانم
قسم به همین،کوچه های باران خورده
تا انتهای خواب این جهان،باتومیمانم
دست توگربگیرددست مرا،دراین تنهایی
من راه خانه رابلدم،میآیمُ همانجامیمانم
اگراین فصل زندگی،از...
مرغ باغ ملکوتم،به عالم میران آمده ام
من ازهستی خود،سخت به جان آمده ام
سرنوشـت، چه بد نوشــتی سرنوشــتم را
آمدن ازمیل نبود،باشـک وگمان آمده ام
ازکوچه های دلتنگیم،ساکن ویران آبادم
قفل شده خوشبختیم،پی آرمان آمده ام
سایه افکنده تاریکی شب روی شــانه ام
منِ فریب خورده،پیشواز طوفان آمده ام...
"عشق ماندگار"
عاشقم،در سرم آرزوی وصال یار دارم
ازمعشوق به یادگار،عشق ماندگاردارم
ازآن لعل لب شیرین،اندکی چشیدیم
معـتادم بر آن حـال،آرزوی تکـرار دارم
دیوارکشـیده اند میان من ومعـشوق
برای این دیوارسنگی،درددل بسیاردارم
گرنیست دربرم،اماخیالش بامن است
ازهمین خیالهاهم،خاطره بیشماردارم
کاش میماندبهار،فصل خزان نمیرسید
برای جوانه های یخ زده،باران بهاردارم
درفراقش...
مَن با خودم حَرف میزَنَم
با هَر نَفَس میشکَنَم
تویی تو یار شِیرِینَم
بی تو مَن میمیرَم
*****
نِیستیو این دِل
مِثلِ پَرَنده تو قَفَس
به سَختی می کِشَد نَفَس
از این دُنیا دِیگه سِیرَم
بی تومَن میمیرم
*****
تو خوشحالی، مَنَم دِلتَنگ
دِلم شُده یه تیکه سَنگ
هَمَش بهانَتو...
"غروب"
خداکـندغروب کسی مثل غروب من نباشد
خداکندکسی ازدردفراق،درانتظارمُردن نباشد
نگیردروزگارآن گُل،که میدهد به چمن صفا
تا کِسی،درحال زانو به سینه فشردن نباشد
یاری باشدبه بلندی یلدا،دست دردست هم
تاکِسی تنهایی،مشغول غصه خوردن نباشد
سبـزباشد خانه ها،از بوی عطـرگلهای بهاری
تادرهیـچ گلدانی،گلـی درحال پژمردن نباشد
خـدایادلتنـگم ازدردفــراق،گرفـتم زانودربغـل
خـداکندغروب کسی،مثل...
"روزوصال"
سالهاست رفته ای،داغت اماتازه ست هنوز
هوای عشقت دردل منو این خانه ست هنوز
نرودازدل من،آن همه خاطـرات تلخ وشـیرین
برای رسیدن روزوصال،دلم سمت نمازست هنوز
نگیر خرده برمنِ تنهاوغم دیده، ای روزگار
دانی؟که بین لیلی ومجنون، هزاررازست هنوز
گرچه بادخزان،بُرده برگ درختان این باغ را
امیدِ شروع فصل...
"خواب وخیال"
صبحت بخـیرعزیزم،دیشـب درخوابم بودی
دراون تاریکیِ مطلـقِ شب،تومهتابم بودی
خواب دیدم که می خندی،کنارِجنگلی زیبا
مـرا دیدی از دور،با لبـخند گـفتی بیا اینـجا
هاله ای ازنـوربودی،میان سرسـبزی جنـگل
می وزیدنسیم بهاری وپُرازکـندوهای عسل
دویدم تاکنارتو،چنان خوشحال ازاین دیدار
که میخواستم بمیرم وبیدار نشم این بار
نشستمُ،محوتماشایت شدم باچشم...
"رفیق"
دلم هواتو کـرده،ای رفیق دوست داشتنی
یادت نرودازدلـم تاابـد،عزیزدسـت نیافتنی
کنارم نیستی،اماهرلحظه یادت بامن است
ازاین عشـق جاودان،من تاابدمستمْ مست
چـون پرنده ای که باران خـورده باشـدپرش
قدرتِ پروازندارد،اماشوق پروازنرودازسـرش
محرومم ازداشـتنت،خمارِصـدایِ خندیدنت
قدرتِ دیدارندارم،امالبـریزم ازشـوقِ دیدنت
"آدمک"
نه بیمارم، نه درمانده،اماکمک میخواهم
تشنه ام دراین کویر،آبِ خنک میخواهم
تنها وخسته ام،دلگیرم از اینهمه دورنگی
من دلی به لطـافت،دل کـودک میخواهم
غمگـینم چو پاییز،لبریزم از درد وحسرت
برای لرزاندنِ تن،صدای تمـبک میخواهم
میبارداشک چون ابربهار،براین حال خرابم
تارشده چشـمانِ گریانم،عینک میخواهم
سالهاست تاریکی،سایه فکنده برتاروپودم
طلوع آفتابِ...
"گریه شبانه"
برای گریه های شـبانه ام،شانه میخواهم
برای این دل بی سرپناهم،خانه میخواهم
ترک خورده شیشه عمرم،سـنگ خورده ام
برای دوباره زندگی کردن، بهانه میـخواهم
خاموش شده شعله های عشق وعاشقی
برای دوباره شعله ورشدنم،زبانه میخواهم
باران پاییزی آمدُ،خیس کرددفترشـعرم را
برای احـیای قلب پر دردم،ترانه میخواهم
طوفانیستْ در...
"انتظار"
این منم،تنِ زخمی،دلِ بیقرار،غمِ ماندگار
سـرگردانم مـیان این،جاده های ناهـموار
دلِ زخمی می پیچدبه خود،ازاین همه درد
سالهاست براین دل،من شده ام پرسـتار
شب تاصبـح بیـدارم،ندارم خـواب راحت
تسـکینِ دردم شده، سیگارپشت سیگار
کمترنمک بریز براین زخم تازه،ای روزگار
مرابِکُش،که خسته م ازاین انتظارِمرگبار
"گُم شدم"
به یک مشـــکل بزرگ،برخــوردم
گُم شدم،دنبال خودم می گردم
هســـتم،امابا خـودم بیـگانه ام
به این سردرگمی خودمی خندم
فــراریم از این،بخـت واقــبال بد
عاشـقمُ چومجـنونِ بیابان گردم
آخه غم دیدهُ،دلسوخته عشقم
شایدبه این جرم،تحـت پیگردم
"فصل دلتنگی"
خزان شـدعمـرم،آرزوشـد فصــل بهار
زردشدبرگ درخـتان وســبزی چمــنزار
بادســـردی وزیدُ،فصــلِ زمســتان شد
سـردشد،آغازریزشِ برگِ درخـتان شد
شدفصل دلتنگی شاخهُ تنهایی ساقه
فصـل عبور ازخواسـتنُ عشق وعلاقه
رسـدروزی،که سـبزشود،برگ درخـتان
به لطف رب العالمـین،آن ایزدمـنان
"شراب ناب"
تاریکم چو شب،آفتاب گُم کرده ام
آرام این حال دل خراب،گُم کرده ام
گره افتاده درکارم.پریشـان وبیـمارم
من عابدم اما،محـراب گُـم کـرده ام
ندارم امیدی،به این روزگـارهزاررنگ
دراین دورنگی ها،نقاب گُم کرده ام
من مستِ دلتنگیم،بیخیال میخانه
بیزارم ازمی،شرابِ ناب گُم کرده ام
"شیرین وفرهاد"
ناگفته هاست دردلـم،که برزبان جاری نشد
هیچ دارویی باعـث درمان،این بیـماری نشد
ناچارگرفتندروضـه سکوت،درگلـویم فریادها
تابه کی ازداغ شیـرین،بایدبمـیرندفرهادها؟
داغ شـیرین بر فرهاد،داغ لیـلی بر مجـنون
سوزاندتمام عاشق را،اماقصه ایست اکنون
داغ توبردل منِ عاشق،کرد بهارم را زمسـتان
خالی شدآسمانم،ازصدای پرندگان غزلخوان
بهترین خاطره ای درروح وجانم
که وصف خوبیت را تا ابدخوانم
ای شـــهد شیـــرین، یاردلنشـین
خوبترین یارُ، بهترین همنشین
هستـی دروجودِ منــه تن ویران
ماندگارِ یادت دردلم،تاروزمیزان