برکه ای جامانده از دریا، منم دردشت زیبا مانده تنها، منم گرنشستی لحظه ای در کنارم بدان درسر سودای وصال دارم بخوان از این قلب پر از تمنا دلم خیلی گرفته از دوری دریا نزن سنگی، که قلبم درد بگیرد سایه ای باش که از گرمانمیرد