متن علی طاها عباسی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات علی طاها عباسی
بی عشق ، جهان تندیس سنگ است
بی عشق ، دنیا ، تماشای درنگ است
بشکن این خوابِ گران،پویان بِباید شد
به سوی بی کرانگی بی کران بِباید شد
دلی که آینهیِ آفتابِ معرفت است
به قدرِ وسعتِ هفتآسمان بِباید شد
نهالِ معرفت اَنْدَر دلت اگر رویید
به بارِ روشنِ یک بوستان بِباید شد
عقل گوید: آب و نان، خواب و امان
عشق گوید: سوختن، در هر زمان
عقل گوید: راه، پر خار است و سنگ
عشق گوید: جان بده، این است رنگ
هر که در بند سرابش مانده است
او ز عشق بینشان، بیگانه است
سوز عشق است آنکه جان بخشد تو را
ورنه خاک است این تن و این غم سرا
عقل، سدّی گشته بر سِیلِ جنون
عشق، طوفانیست در سیلاب خون
عقلِ دون، در کنجِ تن پوسیده است
عشق، از خورشیدِ جان روییده است