متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
ندهـــم به عالمی آن رخ دلربای یارم...
گمـــان مبـــر که زنــده ام،
وقتی که در کنــــار دیگری خوشی...
تنم گرمای آغوش تو را کم دارد امشب...
ولی افتاده مهر تو به دل، آهسته آهسته...
همواره به یاد توستـــ ،
ویرانه دلــم هر شبـــ ...
چشم تو باعث و بانی ایست،
که یادم برود غمگینم...
دل دیوانه ام
از دستــ
چشمـان
تـو شــد
حیران حیران...
کجایی بیا بمان نرو.
دلم بی تو بودن را بلد نیست،
اصلا دنیا بدون تو قشنگ نیست...
پـــر استــ از یــاد تـــو،
آغـــوش شبهــای خیالــم...
آغوشت مزه ی جان میدهد،
اندکی جان بر تن بی جان ما تزریق کن...
در کنج چشمانت،
بیچاره دل ماست که خاک میخورد ...
همیــن مـــرا بــس،
که میدانم یکــ گوشه ی این جهان.
سهم تپیدن قلبــ توستــــ ...
کاش چشمانش تپش های نامنظم قلبم را درکـــ میکرد،
تا آواره ی کوچه به کوچه ی چشمانش نباشم...
خیـــال داشتنتـــ را بافته ام،
امیــد استـــ که اندازه ی تنــم باشد آغوشتـــ...
با چشمان تـــو شعــر بافته ام،
برای شبهای ســـرد بی کسی خــود...
دلــم کــه نـهـ
ولی جانــم برای دیدنتــ پر میزند...
مرا به آغوش بگیر و بوسه بزن،
قبل از اینکه دیر شود و مرگ به آغوشم گیرد...
کاش قبل دیدنت، جان مرا ترک میکرد.
تا چنین گونه گرفتار نگاه تو نمیشد قلبم...
عشق یعنی:
چشم تـــو
وسوسه ی
شوق نفس
بر تن مــا...
چشـــم تـــو،
در بی کسی هایم عجب موج میزند....
جمعه ها
لک میزند قلبم
برای بودن با تـــو
کنــار تــو
کمی دم نوش عشق
دم کردن و نوشیدنش با تو...
کـــاش میشــد خبـــرش داد،
که جــان در ره چشمان سیاهش فــدا شــد فـــدا...
دل از شوق رسیدن به لبش در سینه فرسود...
چشــم تــو آغشته ی عشــق است و
مــن هم که دلــم تشنه ی عشــق...