متن اشعار رحیم طوبایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار رحیم طوبایی
برگ
در بستر مرگ
رقصان در باد
آوای پاییز
بهت انگیز
سخن می گفت با سقوط
از سکوت
از فریاد
فریاد بی داد
بیداد دادار
دادار سردار
دار نادار
نادار بیدار
بیدار خفته
خفته در یاد
یاد باده
باده مستانه
مستانه تر از میخانه
میخانه بی مرگ
مرگ یک برگ...
باز کن پنجره امشب را
بنگر آرام کوچه را
می آیم امشب
حتی نباشد اگر مهتاب
اگر سیل آسا ببارد باران
باز هم می آیم
با چتری از آواز
با شاخه ای گل
دستهایم را بگشایید
دستهایم را از آنسوی کهکشانها
مرز دیدار
شاخه گلی می خواند
دستهایم را در دست باد بگذارید
از کمند خاطرات برهانید
دستهایم گل سرخ نمی چینند
می فهمند راز گل سرخ را
دستهایم عشق را دیدند
که بر فراز برج ایفل
شراب می نوشید
دستهایم را بگشایید