متن پاییز
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات پاییز
خلق و خویاش چون ماهیست،
لباس نمیپوشد ـ
پاییز!
از کنار خودم رد میشوم
بیآنکه بدانم
کدامیک از ما
هنوز منتظر توست
کدامیک پاییز را
پشت پلکهایش
پنهان میکرد
و در کوچهای
باریکتر از یک خاطره
گم میشد
فصل آمدنت را
به کدام فردا
بسپارم
وقتی آرزوها
خسته از ایستادن
به عقد زانوها
در میآیند
دوباره پاییز و جز برگ خزان ردا نیست
قلم به یاد آنکه دلش ز حق جدا نیست
به پاس آن دلی که نماند و رفتنی شد
به سوی هر سرابی نرفت و ماندنی شد
به یاد بیگناهی که دیگه بین ما نیست
ماندن با حقارت کار فرشته ها نیست
با...
زیر باران چای مینوشم کنارم نیستی
زیر کرسی شعر میخوانم کنارم نیستی
در شب و روزم مدام فکر تو میآید مرا
تو نمیدانی ولی توگر بدانی هم کنارم نیستی
من پس گرمای تابستان سوزان تنت
از گلوت آلوچه میچینم کنارم نیستی
باز گیلاس پشت گوش آویختی کشتی مرا
از فر...
پاییز تو را از شبنم رویاند.
ولی تو،
پاییز را گردنآویزی ساختی و
به گردن زندگی آویختی...
پاییز من
نگاهم کن
ببین چگونه آرام و مرجانی،
بر گلبرگهای احساس من مینشینی
و نور را در رگِ واژهها جاری میکنی
ترانههای تبدار تابستانِ سرکش،
در هوای لطیف تو
از التهاب میافتند
و به همهمهای نرم میان شاخهها بدل میشوند.
لبخند اناری تو،
عاشقی را به منظرهای نوشیدنی تبدیل...
نمیدانم تو رفتی یا که پاییز زودتر از موعد رسیده.
تمام شب پر از دلتنگی است و روز نیز هم...
واژه ها را خبر کنید
برگ ریزان است
فصل طراوت رنگ
فصل قدم زدن خیابان
فصل کوچ برگ ها
فصل دل کندن از شاخه و دل بستن به ریشه
فصل فصل عاشقی و باران است
فصل دلتنگی بی مهری
در شروع مهر.
اولِ پاییز بود...
همان روزی که
هوا بوی رفتن میداد،
یک نفر آمد
که شبیه ماندن بود.
آمد
نه با وعده های دروغی،
نه با حرفهای عجیب؛
با مهربانیِ سادهای
که آدم را
یادِ آرامش میانداخت.
آمد و
دلم برای اولین بار فهمید
گاهی عشق
قرار نیست قلبت را به...
دستی از سرد خزان بگرفته شهریور به قرض
ورنه عاقل هرگز این گرمی به سرما ندهد
با تو از گردشِ ایام مرا باکی نیست
آمدی، آمدَنَت پاقَدَمِ پاییز است
✍️هدی احمدی
" پاییز دهه شصت "
🍂 پاییز که میرسد،
دلم میرود برای سالهایی
که هنوز
بوی دفترِ نو میدادند...
برای صبحهای سردِ مدرسه،
برای آن کوچههای خیس
که با جورابهای نمکشیده
تا حیاط مدرسه میدویدیم
و بخارِ نفسهایمان
جلوی صورتمان
ابر کوچکی میشد.
آن روزها پاییز برای ما...
غروب باشی میشوم خورشید ؛
تا سرم را روی شانهات بگذارم و پشتِ تنت پنهان .
باران باشی میشوم خاک ، زیر پایت ؛
تا عطر تنت را بیافشانم و به جهانیان بفهمانم که عشق چه بویی دارد .
قهوهی قجری باشی ، خطرپذیر میشوم ؛
تا بدانند اگر زهر...
صدیقه جُر
دوباره پاییز اما نه ((فصل خزان)) زرد
دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد
دوباره پاییز، فصل زیبای سادگی
دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی
پاییز
دماسنجیست
که تبِ خاطره را
اندازه میگیرد؛
هرچه هوا سردتر میشود
تو گرمتر
به یادم میآیی.
پاییز در راه است و
من در انتظار ،،،
برای باریدن
بهانه بسیار دارم !
ماه مهر و چتری زِ عشق ،
جاده ای در پیش رو ،
دست دهیم به دستِ مهر ،،،
در جوارِ حضرتِ پاییز ،
برویم مکتبِ عشق !
ای بهانهٔ بارون
تو خیابون،
قدم بزن
تا
به تماشای بنشینم
تو
و برگ ها را .
برگ ها را بنگر
چقدر خونسرد
دست از دامن شاخه رها می کنند،
امید تغییر
آرامش زاست در قلب برگ
بیا تغییر کنیم.
پاییز
ای ترنم باران
و
ای افسونگر برگ ها
چگونه توصیف کنم آمدنت را
که
با مهر می آیی
اما بی مهری و سردی از تو می بارد.
پاییز
پیام رسان بهار است
تا دل نکنی
به کمال نمی رسی.
آی پاییز
صبر کن
من
رنگ عوض نکرده ام
این روزگار
یک رنگ نمی خواهد.