متن رحیم طوبایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رحیم طوبایی
برخیز
تفنگ افتاده
سایه ای ندارد
دستهایم را بگشایید
دستهایم را از آنسوی کهکشانها
مرز دیدار
شاخه گلی می خواند
دستهایم را در دست باد بگذارید
از کمند خاطرات برهانید
دستهایم گل سرخ نمی چینند
می فهمند راز گل سرخ را
دستهایم عشق را دیدند
که بر فراز برج ایفل
شراب می نوشید
دستهایم را بگشایید
قطعه ای سنگ
مشتی خاک
رنگهای پاییز
لبخند بهار
چکه ای شبنم
آوای دریا...
سجاده هر چه که باشد
مهربان
انتهای رود مهر تویی
جاده ای میخواهم
نه برای رفتن
برای برگشت
به شهر خاطره
خیابان عشق
کوچه تو
آرام گیر....
روزهای زیادی از آن روز گذشت
از آن روز
از آن شب
از آن عصر دل انگیز
که نگاه تو بر آن پیکر زیبا
برآن جام
بر آن چشم دل آرا افتاد
تو از آن روز که نگاه کرد تورا تو شدی
از آنشب که خوابیدی و خوابت...
چشمه
درخت
تمشکهای وحشی
جنگل
بیشه
گله ای اسب
گندمزاری از خورشید
آوای ستاره
کوره راه دهکده
راه شهر
آدمها و انسانهایی شاید
آرشیو نگاه
انعکاس لبخند
وگاه سگی ولگرد
در آلبوم خیابان
خیابان ذورق
نرده های اسکله
ماسه های ساحل
موج
دریا
هلهله پرنده ها با ماهیها
قایق
پارو...
به وقت سیر
از بلندا
آنسوی پرچین دیر
شکست خویش به چشم خویش
ز چشم چشمه ای تشنه
ز رقص مرگ در باد پر فتنه
در آن میدان بی مردان دیاری
بر آن جوخه
که از داد یک نفس
از رهایی یک قفس
وز گناه بی گناهی کز تلاشی پر...
شب
اتاقی خاموش پر تب
پنجره در خواب نیلوفر
زیبای من شاید بیدار است
من نیز بیدارم
شاید می داند
زیبای من اتاقی دارد
به بلندای سپهر
به درازای ابد
ز لطافت به پر شاپرکی
به رقص شقایق در نسیم می ماند
آنجا زمان بی آغاز بی معناست
آنجا فقط...
قلب من
در یک باجه تلفن قدیمی
جا مانده است
شبهای من
شبهای تو
شبهای آنکه با نسیم لبخند و نگاه
تورا برد تا عشق
راز آفرینش
پای در زنجیر
چشم در زنجیر
آری قلبهایی در زنجیر
و حتی آواز
و تن گرم و کشیده روز
ترس از شب؟
سودای مرگ؟
هنوز می وزد رویا
هنوز میتوان اندیشید به پرواز
به بوسه
به گریز از سیم خاردار
هنوز می توان در افق دید پوستر فردا را
و...
کوچه از نبض زمان
آهنگ گامهای تورا به یاد می آورد
خیابان یک آرشیو شقایق
از رد پای تو به ویترین می چیند
پاییز اشک تورا به تصویر می کشد
شمع هنوز از رویای تو سایه میسازد
گیتار تورا میرقصد
تو بر فراز آشیانه کدام فاخته
آشیان ساخته ای
جاده ای میخواهم
نه برای رفتن
که برای برگشت
برگشت به شهر جوانی
به خیابان عشق
به کوچه تو
آینه چشمهایش
شهر پاییز
کوچه ای بن بست
مردی روی به دیوار آینه در دست
باد در موهایش
چنگ میزد
گیتار می نواخت
آواز شکستن آینه ها را
من اشک آینه را بر سنگ بوسیدم
همانجا به ایست
روی یکی از ثانیه های ساعت عشق
با همه عقربه ها
برای تا ابد ماندمان می آیم
.....
شبهای یک ماهی در تنگ
مینا و قناری ها
مجرمان تا ابد محکوم زیبایی
و خوش اوازی ها....
باز همانجا رفتم
قدمهایم لرزید
قلب من با تپش های شدید...
چشمهایم چشم او خواهد دید؟
همه در نبض قدمهای دلش
نت موسقی موهای ترش
همه سرزمین عشقم به ندای دل اوست
که بیاید یا نه...
همه رنگهای گلهای دلم
به هنرمندی نقاشی اوست.