ماه رفته و من مانده ام و تنهایی ای شبِ خستهٔ من کی به سحر می آیی پشت هر خاطره ام زخمِ عمیقی پیداست کو پناهی که شود مرهم این رسوایی؟ خستهام، خستهتر از حال پرستو در باد بیقرارم، تو مگر بال منِ شیدایی؟ این دل افتاده در آغوش غمت...