"مرثیه ی جوهر"
دل که درحصار غم اسیر می شود
قلم، دفتر را می گشاید
و آنگاه کلمات
چون پرندگانی زخمی
از کوچههایِ مهآلودِ حافظهام
به سطرها میگریزند.
شب،
در اتاقِ خالی جریان مییابد
و من
میانِ واژهها که بویِ نمِ خاک میدهند
"تو" راجستجو میکنم
و آن خندههایی که...