سهراب میگوید زندگی جیره مختصری است ... مثل یک فنجان چای ... وکنارش عشق است ... مثل یک حبه قند ... زندگی را با عشق، نوش جان باید کرد گاهی اما زندگی جیره ای از درد است مثل یک قهوه ی تلخ بی نسیب از قند است گاهی این زندگی...
داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
یک بوسه از آن لعل شکر بار بده یک را چه کنم دو و سه و چار بده پنج و شش و 7 و 8 و 9 چیزی نبود ده بوسه گرم و داغ به یک بار بده..
صد دانه یاقوت دسته به دسته بر روی دست و پایم نشسته صد داغ دیده دسته به دسته کنج خرابه یک جا نشسته