متن درد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات درد
چرا این خانه اینهمه تاریک است
چرا شیشه های پنجره روشنایی روز را عبور نمی دهند
چرا دلم دیگر شادی را درک نمیکند
تو بهتر از همه می دانی که درد من نبودن توست
ای آفتاب
بر این سرای غم گرفته ی هزار درد
تو بتاب
دلم میگیرد از اینهمه اندوه
دلم میگیرد از اینهمه درد
رفت عَقل و رفت صبر و رفت یار...
این چه عشق است
این چه دَرد است
این چه کار؟
✍️ justfor5436
دردی را دیدم که از پشت، پَرید روی شانه ام،
آنقدر سنگین بود که رسید روی زمین چانه ام
مکن باور که درد ، درد است از هر طرف
درد غریبه مهربان تر،درد آشنا آتشی در خانه ام
هـــــــــو المحبــــــــوبـــــــ
شدھ دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشڪ ... ؟
من به این چارھ بیچارھ دچـــارم هــر شب
بغض یعنی
لاله های واژگون واژه ها
حس غمگین غروب جمعه ها
بغض یعنی
اشک لال یک کبوتر در قفس
راز های کبود هر قصص
بغض یعنی
ناری فریاد هایی در گلو
انفجار درد های یک سبو
درد یعنی
بغض چرک سینه ها
پارگی های عمیق پرده ها
درد یعنی...
حجمی از فاصله ها ذهن مرا ریخت به هم
اشکی از درد در این پیکره بارانده هنوز ......
من خود شعر شدم قافیه ام درد کشید
حجم سنگین غمی به فصل پر گرد رسید ...
درد میآید و میگذرد، اما
آنچه میماند، نوریست درونِ جان...
که راهِ تازهای به زندگی میگشاید.
گناه من چیست؟!
پروانه، شمع را گم کرده است
دشت از دست دریا دلگیر است
و پنجره، به سر کوچه با اندوه مینگرد...
من که میخواستم
کوزهی بطلان زندگانی را پر از ترانه بکنم،
گلهای خسته را در بستر باغ بخوابانم،
آب را قلقلک بدهم
تا که باران به قهقه...
هرچه بیشتر میشناسمت،
چشمم ارجمندتر میشود...
درد،
به من عشق داده است،
و زخمهایت،
سپاسِ جانماند.
حسابِ من،
با عشق است،
نه با تو.
آغوش کسی مرهم درد من نیست
ای مرگ مرا گرم در آغوش بگیر
مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است
باده انگور کافی نیست مخمور مرا
چاره من باغ را بر یکدگر افشردن است
از سبکباری گرانجانان دنیا غافلند
ورنه ذوق باختن بسیار بیش از بردن است
لنگری چون بحر پیدا کن که روشن...
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🍃🌷🌼🍀
🍃🌺🍂
🌾☘
🌷
نیشی درون زخم
زخمی به رویِ دل
یک رخ میانِ اَخم
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
#سهگانی
🌷
🌾☘
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃🌹🌿🌼🌷🍀
احساسم نفس میزند
در بیهمزبانی
درد باید دلت را
تا که دردم را بدانی
چون شمع سوزاندی جهانم را
تاریک کردی آشیانم را
پروانه ات بودم نفهمیدی
آتش زدی روح و روانم را
از خاطرت بردی مرا افسوس
بر گونه هایم زخم پاشیدی
من ماندم و شب های بی فانوس
تو دردهایم را نفهمیدی
همچون نسیم سرد پاییزی
آسان دلم را سخت سوزاندی
مثل...
تو نیستی
و تمام دلتنگی هایم
از ظرف آرزوهایم سرریز می شود
تا آغوشم را پر کنند از درد
تو نیستی
و همه ی ابرهای دنیا
از چشمانم
غزل وار چکه می کنند
تا اندوهبار
به اسم شاعر آوازم دهند
که من مریض از تو نوشتنم
آدمِ عصبانی
دو تا اشکال دارد
یک :
همیشه میترسد
دو :
همیشه درد دارد.
درد و ترس
ریشه عصبانیت هستند.
مرا ببخش
به خاطر دوستت دارمی که
از دهان افتاد و نه
دردی از نگفتنی های من دوا کرد
و نه دردی از نشنیدنی های تو
زتن ها میرسد تنها
و از تنها به تن ها درد
چه این تن های اطرافم
چه این تنهای اطرافم
مرا این چار حروف کشتند
منم تنها ترین تن ها
عاشق را برعکس کنی میشود قشاع.
قشاع : دردی که درمان ندارد:)
ای که نامت بر دلم طوفان درد است ،
کجایی ؟