پشت پنجره مه آلود خاطرات نظاره گر دوران زیبایی از گذشته بودم که بیاد آوردنش آنقدر مسرت بخش بود که لبخند شیرینی کنج لبم نشست و ناگهان قلبم از ذوق تندتر تپید میان آن لبخندهای شیرین خاطره تلخی برایم تداعی شد مبهوت ماندم و قطره اشکی بر گونه ام لغزید...