متن دلتنگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی
من عابرِ تنهایِ کوچه پس کوچه هایِ دلتنگی ام
در پیِ نشانی از تو ،،، تمامِ شهر را قدم میزنم .
نیستی ! اما ،،،
به دلم قول داده ام که تو ،،،
روزی خواهی آمد و بهار را به باغِ خزان زده ی
دیدگانم خواهی آورد !
همه شب از غــم و دلتنگی رویش،
به مثال شمــع میسوزد جــان...
دلتنگ
که
باشی
همه ی
فصل ها
پاییزه.
دلتنگی هم جزئی از عاشقیست...
به تماشا بنشینم
خودم را
یک شب
دلتنگــی:هوای داشتن همه چیز را از سر می پراند...
دلت که گرفت،
برگرد،
جاده ی دلم
«دو طرفه »است.
خورجین دلتنگی، 3
آنقدر دلتنگم
که میتوانم هزار دریا را
وارونه شنا کنم،
فقط برای رسیدن
به ساحلی که خاطرهات
هنوز آنجا ایستاده است.
گاهی درست وقتی جوانهای
روی زخمهایم میروید،
میفهمم بعضی دردها
برای رفتن نیامدهاند؛
آمدهاند تا بهار را
از دلِ ویرانی یاد بگیرند.
آنقدر ناامیدم
که آخرین...
دل
می کنم
از خود،
از تو
نمیشه.
پنجــشنبه ها
نفســم می گیــرد
لبخنــدم گوشه ای تنــها
زانــو در بغل گرفته
نگاهــم در انتــظار آمــدنت
ســاعتها می نشیند
پای ثانیـــه های بــی تاب
هر
حُکمی
غیر از دل
بچه بازی است .
از نوشتههای شُکری اِرباش ៹🕊🤍
کاش میشد از بوها، از صداها، از جای خالی آدمها برای روزهای دلتنگی عکس گرفت.
خورشید سرش را گذاشته روی شانههای غروب!
دنیا را پشت پنجره جا گذاشته ام...
فنجان چایی بهانه است که زمان را متوقف کنیم.
دلتنگی را یک جا سر می کشم !!
بگذار عقربه ها از نقس بیافتند.
همین جا ...
کنار تو ...
جهان من زیبا میشود .
هستی مبهم تو
برزخی
کشنده است ،
که
راه
پس و پیش را
بسته است.
خسته ام
و دل شکسته
از نگاه سردت
که
از دهن افتاد.
یک شهر
دلتنگی را
می خرم
به یک بوسه.
شاید
اگر میدانستم آخرین بار است
بیشتر نگاهت میکردم
محکمتر در آغوشت میگرفتم،
و با تو مهربانتر بودم.
ببخش... که نمیدانستم.
گاهی
نگاهی
بیندازی به باغ خاطرات
بد نیست
تا
ببینی
بعضی شاخه ها
دلتنگ اند
دلتنگ بهار.
نگاهت را
مگیر از من
که
ماهی
بی تو خواهد مُرد
در تنگ بلورینش.
لازم نیست
ابر
باشی،
با بغض هم
می توان بارید.
دلــم در نبودنت
آنــقدر در پیله ی دلتــنگی
به نـــدیدنت
عـــادت کرده است
که با درکنــار تو بــودن
بیـــگانه است
بیگانه با خندهایت
خندهایی که می شکفند
با طلوع دوباره خورشید
خدا حافظ
ای غریبه ی
زود آشنا.
وقتی
به غروب چشمانت می نگرم
می گریم
غافل از اینکه
تو از شرق برایم چشمک می زنی.
بین
رفتن و ماندن
مانده ام
چون اسیری که برای ملاقات
کسی را ندارد.