متن دلتنگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی
زیر
عکست
نوشته بودی :
«عشق را
بی حصار می خواهم»
و من
در گشودم
و
رفتم
نه از قلبت.
به دریا
نرو،
می ترسم
ماهی ها ،
صیدت کنند.
از نگاه پنجره
شعر می ریزد
تا امتداد کوچه ،
آنجا
که مرز ماندن و رفتن تو بود .
کاش
نسیمی
بوزد،
و
غم های تقویم را
با خود ببرد.
چه می شد
اگر
آرزویت
آرزویم بود!؟
بر می گردی
یا
می گردی
در خاطرات شهر شلوغ ذهنم
تا مُردن.
با رفتن تو
شکست
قلب من و
عکس تو و
شیشه ی خاطرات .
تکّه تکّه های ابر را
بند می زنم
تا
دم بکشد
باران.
تکه ای ابر
گلویم را
گرفته
نفس نمی کشد.
برایت
نمی نویسم
می ترسم
به دست غیر بیفتد
و
بفهمد
مرز دوست داشتنم را ....
فردا
دیر
است
امروز
سراغم را بگیر
چون ماهی
بی آب میمیرد
و
من بی تو...
عروس رفته......
دیگر
گلی
نمانده است
تمام
گل های
سرزمینم
پرپر شده اند.
سلام بر آنانی که دلتنگی شده جزئی جدا ناپذیر از وجودشون.
سلام خسته نشدی از به آغوش کشیدن این همه دلتنگی..؟
نمی دانم
کِه ام
چونم
چرایم
تنی مرده
میان
زنده هایم !؟
عمریست
که
دل
گیر تو باشد
می ترسم
از آن لحظه
که
دلگیر تو باشد.
آنان که رفتند
بُردند
و
آنان که ماندند
روزی هزار مرتبه مُردند.
چون من....
هیچ چیز
ارزش
وقت گذاشتن ندارد
جز
تو...
امشبی
را
بهـر
دلتنگی
کنـار
ایــن
دل
ویرانه ام
لطفــا
بمــان...
بازشب آمدُ شدشروع دلتنگی
میزنم برتنهاییِ خویش چنگی
من می مانمُ تنهاییُ بی کسی
می نالم از دردِ، بی هم نفسی
میروم تا انتهای جادهِ تنهایی
تابگذردازخاطرم روزهایِ رویایی
میروم تابمانم، با مهتاب تنها
کنارساحلِ تنهایی،روی شن ها
بگویم برایش ازاین حالِ خراب
که آبِ دور ازدریا،میشه مرداب
اگر
نبض باران
در دستان تو نیست
چرا بعد رفتنت
باران
می گیرد.
در من
پیچیده است
صدای
زنی
که نامش را از یاد برده ام
ولی « مادر » صدایش می کنم.
و من
روزی
خواهم رفت از خاطرت
آن روز دیر نیست.
چه کردی با دلم تقدیر، چنین زار و پریشانم
که از هجرش میانِ کوچه های شهر حیرانم
سکوتم بوی غم دارد در این شب های تنهایی
که هر دم در هوایش همنشینِ شعر و بارانم
در این شب ها به آتش می کشد یادش وجودم را
ز تنهایی و دلتنگی،...
ساعت ها را
به دار آویختم
تا نشان ندهند
بی تو بودن را ...