متن دلتنگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی
هنگامی که آفتــاب
بار دیــگر
از پــشت کوهای به خــواب رفته
ســر برآورد
نــسیم صبــحگاهی
دلتنــگی نــبودنت را
از پنــجره ی چشــمانم می زداید
و چــکاوکان از آمــدنت می خــوانند
خــواهی آمد
و چشــمان خــسته از انتظارم
در نــگاه پر از آرامش تــو
همــچون کودکی
آرام می گیــرند
نمیدانم
آتش از سیگار شروع شد
یا از دلتنگیای که سالها
در انبارِ سینهٔ زخمی ام
قاچاقی زندگی میکرد.
اگر مرگ به سراغم آمد...
و همدیگر را ندیده بودیم،
فراموش نکن که من...
خیلی دیدنت را آرزو میکردم!
حکم تقدیر چنین بود که در دفتر عشق
سهم ما را زِ جهان ، حسرت دیدار کُند... 💔
شبـــــ شایـــد تمــام شـــود،
امــا دلتنــگی هــای هــر شبـــ تـــو، نـــه...
هر شــب
غمــت گل مــی دهد
در لحــظه های دلتــنگی ام
و تــمام وجــودم
پــر می شود از حــس با تــو بودن
ای کاش بــرای همــیشه
در کنــارم بودی
و در کنـــارم می ماندی
آنقدر دلتنــگ تو ام
که بــارشِ بارانِ خیـــالت هم
نمی شــویَد غبـــارِ دلتنگی ام را
ای کاش مــی آمدی
تا از آســـمانِ دلـــم
ابـــرهایِ ســیاه
می کوچــیدند
و آفــتابِ عشــق
می دَمــید بر ســرزمیــنِ دل
بگذار هر دیوانه نگاهت کند
ولی نگذار یک نگاه دیوانه ات کند
نشسته بودم توی اتاق
با یک فنجان چای که سرد شده بود
و کتابی که صفحهاش را گم کرده بودم.
و نگاهی خیره به ساعت که ساعت را نکاه نمی کردم
ناگهان فهمیدم دلتنگی
یعنی همین
که همه چیز سر جایش است
شاید هم تو در اتاق ، ولی تو...
آرامــشم
وابســته است به چــشمانت
چشــمانی که نگاهــشان را
مــدتی است که
از چــشمانم دریــغ کرده ای
دســتانم دلخــوش
به دســتان محــکم و مردانه ی توست
اما افســوس که با رفتنــت
دســتانم هر شــب
دســت در دستــان دلتــنگی
در کوچــه پس کوچه های خیــال
تا سپــیده ی صـــبح
بی تــو...
در آنسوی خیابان دیدمش با همان لباس زرد پاییزی
ولی پاهایم لرزید.
دستانم به دیوار خیابان گره خورده بود.
نه ماشینها مانع بودند، نه شلوغی. خودم بودم،
همان دیوارِ همیشگیِ بنبست.
مثل قهرمانهای هدایت، به جای دویدن، ایستادم و تماشا کردم تا رفت.
دیوار شکل دستانم را به خاطر دارد...
شبهای دلتنگی!
میدونم شاید اولش خندهدار به نظر بیاد، ولی اونایی که «دلتنگی» رو چشیدن، میدونن چیه! یعنی اونقدر دلت گرفته که دلت میخواد اصلاً نباشی. ولی هر کدوم از اون شبهای سخت، یه جورایی تو رو قویتر میکنه، چون تونستی از پسش بربیای و بجنگی.
بعد از اون شبها،...
این جنگ
چه روایت های ناتمامی داشت
در هر بندش
تو بار و بندیل
یک مسافر در فراری
که بی خداحافظی می رود
چند سلام مانده به توت های سرخ
زن همسایه هم
به یاس های زرد پیوست
بوی مهربانی می داد
از جنس آن کوچه های همیشه لبخند
عجیب...
کاش می شد ؛
برای دردهای زندگی هم
بیحسی تزریق کرد ...😔💔
همیشه دلتنگ میمانم...
برای کسی که؛
نتوانستم او را نخواهم،
و نشد که او را داشته باشم و جان دهم در آغوشَش..
و فقط؛
میتوانم از عمقِ جانم برای او دلتنگ شوم،
و بسوزم در حسرتِ دیدارَش، بوییدنَش و بوسیدنَش..
بوسیدنَش..
بوسیدنَش..♡
بعضی سکوت ها حرف دارن ؛
بعضی نگاه ها بغض
و بعضی لبخندها درد ....
من اینطوریم که:
صبر میکنم، صبر میکنم، صبر میکنم؛
یهو همه چیو نبوسیده میذارم کنار...
غم که از حد بگذرد دل حسِ پیری می کند
سنِ هر کس را غمش اندازه گیری می کند
چه فرق دارد
پنج شنبه یاجمعه
توکه نباشی
دلتنگی بیداد می کند
درد دارد ؛
که خودت علتِ لبخند شوی ؛
و دلت در همه حالات پُر از غم باشد...🥺
من به چشمم گفته بودم عشق من را لو نده ؛
بیشرف وجدان ندارد خُب ، نمیفهمد مرا !