تویی و گریهی در ایستگاهِ پایانی من و موازنه ی تکّه های قربانی کدام فاجعه را روی پا تکان دادی؟ در این توهمِ مخدوشِ تحتِ درمانی فرو ببر همهی شهر را در این بستر بِکِش تمامِ مرا بر کرانه ی خنجر که عشق طرحِ بدی بود و س ا ن...
کاش دوست داشتن را هم زوج و فرد می کردند، یک روز من تو را دوست می داشتم و روز دیگر تو..!