🖊 رها در فرا سوی افق وقتی که غروب از راه می رسد من به پرنده مهاجری فکر می کنم که به آغوش سرد شب پناه می برد . همچون بیدی لرزان به دنبال مأمن خود می روم . در کنج آلونکی زهوار دررفته ای برگ برگ هر نفس من...