متن رقیه کریمی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رقیه کریمی
ما دوتا سرود ناگهانی شب بودیم . جرقه هایی که در آتش مفتون دره خیال خاکستر شد .
میم من تای تو در اتوبوس شب در کافه محبت بیمار تر شد .
تب لاله گون عشق من زیر ساقه ی دستان تو در خاک لحد خفت .
بوم آشفتگی و...
🖊 رها
در فرا سوی افق
وقتی که غروب از راه می رسد
من به پرنده مهاجری فکر می کنم
که به آغوش سرد شب پناه می برد .
همچون بیدی لرزان به دنبال مأمن خود می روم .
در کنج آلونکی زهوار دررفته ای برگ برگ هر نفس من...
ساعت ۹:۱۰ شب ،
روی کاناپه نشسته ام .
شومینه روشن است .
سایه کسی از آن طرف می افتد .
دلهره خشاشی جانم را قلقلک می دهد.
رشته تمرکزم را تکان های پرده بهم می ریزد .
گردن کشی می کنم تا بدانم کیست؟
سایه موهوم محو می شود....
سوار بر قطار نیمه شب زمان
صدای چلک چلکش
کهنگی خاطرات را به یادم می آورد
من و تو ....
این راه به لیسبون میرود
ولی من آرام و ساکت
در چشمانت سفر می کنم
به سبزی نگاهت
مثل زمانی که برای گشایش رمز گاو صندوقی تلاش می کنی
نگاهم...
تو چرا لج می کنی با خودت درگیری ؟
تکلیفت معلوم نیست از من چرا در میری ؟
پیش خودت فکر کردی من یه آدم مغرورم
اصلا نفهمیدی که من تو عشق تو مردودم
من دلم رو به سوی تو هل دادم
افسوس که من یه گل مردابم
خسته ام...
اگر گذرت افتاد
سری بزن
به شب های بی قراری ام
در جنگل عمر نقطه کوری شده ام
بیا به اتاق بر روی گسل قلبم
به غم عادت دارد
به تنهایی خود معتادم
گویی با غم ها همزاد
من و او از یک مادر زاده شده ایم
لبخند را فراموش...
در نبود من
سراغم را از که می گیری ؟
با فانوس نیمه روشن در شب
به صخره گیج سکوت سری بزن
به ساحل شنی پر از خاطره ها
سراغم را
از آواز خفته کنار
حوضچه وفاداری بگیر
از مرغ ماهیخوار کوچک آرزوها
از خرچنگ های مردابی تنگ غروب ......
فراموشم می کنی .
نام مرا از سطر به سطر
برگه دلت خط می زنی .
به قلبت می سپاری
که یاد مرا از گلچین
روزگار پرتم کند .
غروب ، تنهایی ام
را به رخم می کشد .
باران پلی می شود
به تنگه قلبت
برای شکافتن
زخم من...
تو به خیال انگیزی
انتهایی
سکوتی در دره
بنفش صبح بودی
خنده هایت را
باراندی بر
آسمان کبود
ابری غصه هایم
نگاهت به زلالی رود...
لعنت به توای دنیا
قربانی گردابم
در دشت جنون عشق
من غنچه مردابم
مرهم چه نهی بی خود؟
این بغض گلوگیر شد
این برکه غم دیده
از خانه خود سیر شد
لعنت به تو ای دنیا
رویای جوانم کو ؟
اندوه مرا بلعید
رود هیجانم کو ؟
لعنت به تو...
عشق من و تو
مثل شیشه و سنگه
مثل میخ و لعله
داره بی خود میجنگه
مث تابش خورشیده
تاوانشو پس میده
چشام بدجوری ترسیده
حاصلش یه سیب گندیده
کجای راهو اشتباه کرده ؟
دلی که تورو انتخاب کرده
بغضم تو گلو انفجار کرده
اشکام مثل انتظار سرده
وقتی تو...
من و این خیابونا
خالیه رد پای تو
خاکستری هوای شهر
به غمگینی چشای تو
من دیگه عاشق نمی شم
اون آدم سابق نمی شم
حال و هوای این روزام
مثل یه دختر پاییز
غم تو چشماش لبریز
سرخی دستاشو
با پالتو سرد وخیس
عقل من سختگیره
با خاطراتت درگیره...
کلبه حسرت و غم رنگ خزان داشت بسی
ردی از مرگ بر این کلبه ای پاشانده هنوز ....
نجو مع المنساة انت
قتل قلبی فی حبک البرئ
یتالم قلبی البکاء فی العالم
سقط من عینی
ویلک ویلک
سقط من عینی
جعل حبک منی فی نار حامیة
ارجع البصر کرتین
جعل منی فی الضلام
گره بخت مرا دست فلک باز نکرد
سرنوشتی به جز غم که آغاز نکرد ....
می روی و خاطرم تاریک و تنها می شود
حجم خالی تنم هم رنگ صحرا می شود
هردمی با اشک ها همبستر غم ها شدم
زیر چتر غصه ای گل واژه نم ها شدم
حالت هر روزه ام لبخند بی معنی شده
روز و شب هایم کنون متروکه سردی شده...
روزگار دزد ماهری است .
شادی را زیر بالش خود مخفی می کند ملحفه ای از غم بر روی ما می کشد .
ساکنان رنجیده زمین از شدت یاس ٬کوهانی از غم را به دوش می کشند .
در اتاق ٬ حسرت ها در هم می غلتند ...