باران، نمنم بر سقفِ این خانهی متروک میکوبد
و دل، در تکرارِ نبودنت، دیوانگی پیشه کرده است.
آن رقصِ بیقرارت،
حالا در کوچه پسکوچههای زمان آواره شده
و من… تنها سایهای که بیهدف، در هیاهوی شهر به هر سو کشیده میشود.
دلی که بیقرار بود،
آتشی از تو داشت که...