متن رفتی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رفتی
توکه رفتی به خدا از همه بیزار شدم
آن همه خاطـره را لوح به دیوار شدم
آمدم پشتِ سرت، تا که صدایت کردم،
چون نبـودی تو که من سایه دیوار شدم
بر دلِ ساده و خـوش باور خود خندیدم
نقش تصویر تو را همچو گلی خار شدم
منکه از دوری...
در جبر و جور روزگار چون میروی آهسته رو،،
هنگام رفتن می رسد ای جان ما آهسته رو
رفتی و دل خون بعد تو،، رسوا و مجنونم ببین
رفتی «نشد سوز جگر آرام تر،» آهسته رو، آهسته رو
رفتی و من اندر خیابان گریه کردم
با رفتنت در زیر باران گریه کردم
دیدم تمام جان من با رفتنت،رفت
با بوی گل اندر گلستان گریه کردم
شب یلدا شد و دل از فرقتت بیمار شد
نم نمک پاییز رفت و صحبت از دی، آغاز شد
برگ برگ تک درخت پیر در کنج حیاط
از غم دوری تو بر روی خاک آوار شد
بغض پنهانی، ست در پشت سکوت سردِ دِی
گریه هم این روزها نرخش به...
کاش، میشد آسمان عشق را تسخیر کرد،،
آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد،
فکر کردم، رفتنت را میشود از یاد برد،
رفتی و این رفتنت روح مرا زنجیر کرد
رفتی...
و در کوچههای خاموشِ دل،
صدای قدمهایت هنوز میپیچد.
دستهایم،
به جای گرمای تو،
سایهای سرد را در آغوش گرفتهاند.
چه آسان شکستی،
آن پلِ باریک میان دو دل،
و من ماندم،
با هزار واژهی نگفته،
و بغضی که هیچ شعری آرامش نمیدهد.
ای عشق،
ای شکوفهی بیبهار،
نامت...
رفتی...
و شب، تمام پنجرههایم را خاموش کرد.
اما هنوز، در دورترین افق،
ستارهای کوچک چشمک میزند.
دلم شکست،
مثل شیشهای در دست باد،
ولی از هر تکهی شکسته،
انعکاسی تازه از نور برمیخیزد.
ای عشق،
اگرچه خاطرهات زخم است،
اما در عمق این زخم،
بذر فردایی روشن جوانه میزند....
نوشتم بار دیگر نامه ای برای باب دلم
نامه ای که همه می خوانند جز جان دلم
باز دلم تنگ و تو نیستی کجای ماه دلم
بیا که بدون تو سکوت هست در، خانه دلم
تو نیستی چه سرد و تاریک در کاشانه دلم
ببین چطوری رفتی آتش گرفته ویرانه...
عشق جانم
رفتی و تنها شدم با خاطرهها،
با دردهایی که قدرت حرف زدن ندارد،
ای کاش میشد بغضم را می شکستم،
تا اشکهایم همچون باران ببارد💔💔💔
**"پروانههای خاموش"**
وقتی رفت، تمام پنجرههای دنیا یکباره بسته شد. انگار نفسِ زمین را بریدند و آسمان، دیگر آبی نبود؛ خاکستری بود... خاکستری مثل چشمهایم که هر صبح در آینه جستوجویش را میکنند و هر شب، در بالش گم میشوند.
یادم هست آخرین بار که دستش را گرفتم، انگشتانم میان...
تو رفتی، ولی از وقتی اومدی، زندگی من برای اولینبار ریتم گرفت… و حالا که نیستی، این ریتم هنوز برای تو میزنه
رفتی…
و بعد از تو
جهان فقط یک تفاوت داشت:
دیگر هیچچیز،
حتی گریه هم،
تسکینم نمیداد.
تمام شبها،
بوی تو را از خاطرهها
نفس میکشیدم
و با نبودنت،
آهسته میمُردم…
بیآنکه کسی بفهمد(:
"یار سفر کرده"
رفتی…
و سکوتی از جنس ابدیت را در جان لحظههایم به جا گذاشتی،
مانند نغمهای که در دل شب گم شد،
مانند ستارهای که خاموش به بیکران پیوست.
نگاهم هنوز در امتداد راهیست که رفتی،
آغوشی که هیچ بادی نمیتواند پر کند،
و قلبی که صدای تپشهایش...
من که میدانم دلت خوش روزگارت عالی است
در کنار من ولی جایت همیشه خالی است
بعد تو با درد این غصه نمی آیم کنار
زندگی بی تو برایم قصه ای پوشالی است
تا که بودی زندگی رنگین کمان عشق بود
طرح بی روحش کنون مانند نقش قالی است
در...
رفتی
و
دنیام شده؛
متروکه ای بی سَرنشین.
به یاد پدرم🖤
آذر پاییز
آرامش جانم رفتی نگرانم
چون فصل خزانم با اینکه جوانم
ای روح و روانم بی تو به گمانم
تا آذر پاییز من زنده نمانم
فصل پاییز شد و میگریم
بس که از زخمه دلم میسوزم
مثل برگ تکیه داده به زمین
چشم بر مرگ خودم میدوزم
باد بیرحم...
تا به خود آمدم رفته بودی.آنقدر دور شدی که فقط در ذهنم تجسمی از تصویرت هست.
از خود میپرسم،از من رفته ای؟
هیچگاه دلیل این رفتن هارا نفهمیدم.
برای سرگرمی به عکس ها و کتاب هایم پناه میبرم اما آنجا هم، همه چیز پر از توست.
گویی که زمین و...
ای بی خبر از حال بیمارم
رفتی و خود را به که بسپارم!
باور نکردی حرف قلبم را
آرام جانم دوستت دارم ..
تو که رفتی هیچ چیز دنیا تغییر نکرد!
همان وعده گاه ما دو تا!
همان فصل ها!
همان کوچه و خیابان ها و
من، که رهگذر همیشگی همان راه هایم...
با این تفاوت،
که دیگر تو نیستی و من همیشه تنهایم!
شعر: صالح بیچار
ترجمه: زانا کوردستانی
وقتی تو رفتی در دلم غوغا به پا شد
با رفتنت کاشانه ام ماتم سرا شد
اصلا نمیشد باورم پیشم نباشی
آخر چرا امید من باد هوا شد؟
ویران شدم. چون ارگ بم آوار گشتم..
آری درونم بی تو غوغایی بپا شد
پایم بدام زلف پر تاب تو افتاد
گیسو...