مهربان من سلام؛ . ای کاش همین حالا که داری حرفهایم را زمزمه وار می خوانی، آسمان با هرچه ابر که در دلش هست، برایت سنگ تمام بگذارد و باران بباردت... دوست داشتم به جای این نامه، رو در رویت نشسته بودم تا هرآنچه این همه سال، در پستوی شرم...
چشمهایت، عاشقانهترین نامهای ست، که خدا به زمین نوشت؛ نوشت؛که روزگارِ من بی تو... به سیاهیِ همین مژههاست...
خود را به دار آویخت تمام وسایل متوفی کیف پولش یک فندک چند نخ سیگار یک حلقه نامزدی یک نامه به متن زیر اگر قرار باشد روزی از من سرد شده باشی و روز نشنوم ازت که دوستم داری برای چه برای که نفس بکشم بودن یا نبودنم مگر فرقیمی...
صد نامه نوشتیم و جوابی ننوشتی این هم که جوابی ننویسند جوابیست