آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست وای از این دارو که از بیمار پنهان کرده ای
غم عالم ز دلم برد نگاهی که دوا بود دوا... تب آتش زده بر جان مرا شست... چشمی که شفا بود شفا...