متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
احوال دلم خوبـــــ استـــ ،
گــــر یاد تـــ🫵ـو بگذارد...
مثلــ ما نسلی پــر از حسرتــ ،
نزایید و نزایید و نزایید دنیــا...
سرد تر از برگریزان پاییز،
نفس های ماست بی تو...
امشب از شوق وصال تو،
به چشم خوابی نیست...
خواب شب از چشم من.
شوق وصال تو ربود...
ویرانه دل ماست، که صید نگه اوست...
مبتلایم به نداشتنت،
و این بی امان دردیست که به آن مبتلایم...
دل اگر سرد شود.
از غم بی مهری اوست...
من دیوانه ی مجنون شده را،
تاب دلتنگی تو نیست که نیست...
چشم تو بس خیمه گاه،
شب شعر های من است...
دل دیوانه ی ما را،
به جز وصل تو نیست درمان...
خدایا امشبی را هم بخیر گردان.
که فردا از غم و دلتنگی اش حتما میمیرم...
این دل تشنه ی عشق را،
فقط آغوش تــ🫵ـو سیراب کند...
دلم بوسه از لبهای انار گونه ات را میخواهد.
همانقدر سرخ،
همانقدر دلچسب،
همانقدر ملس...
هراس دارم از اینکه،
لحظه ای گمان کنی از یادم رفته ای...
نکند سهم من از بوسه از آن کنج لبان تو فقط آه شود... 🥺🥺🥺
چه ها میشد اگر امشب میان خواب و رویایم
تو در اوج خیالم سهم من بودی...
ز لبهای شکر بار تــ🫵ــو هرگز سیر نشد دل...
رفت و من ماندم به راهش تا بیاید،
ولی افسوس برنگشت...
کجایی ببینی دل چشم به راه دیدار توست...
مرا از مرگ نترسانم.
مگر بی تو دمی هم زندگی کردم...
بدون عشــق تــ🫵ــو،
ویرانه ای بیش نیست شهر دل...
گنه کردم که در اوج خیالم.
گرفتم از لبانش چند بوسه،
خداوندا گناهم را ببخش توبه توبه...