متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
ای دلیل حال خوب هر شبم چشمان تو،
صبح چشمانت بخیــــر...
ای خوشتر از جــــــان،
بی مــــا به کجــــایی..؟
مثل نفــس،
به بوسیدن لبهای تـــو مــن محتاجم...
حســــرتـــ
آنکـــه
تــو باشی
عابــر
کوچــه ی مــا
مانــد به دلــــم...
محبــوب مـــن نداشتنت دردیست عظیــم،
که قلبــــم را به درد آورده...
تــــو همانی.،
که در تنهایــی هام مــوج میزنـد خاطراتتــــ...
چـــه بــــی کَس مانــــده انــد شعـــرهایم،
وقتی دیگـــر تــو لابه لایشان پرســه نمیــزنی...
لــذت شبـــ را اشکــ شــوق وصــل تــو،
دو چنــدان میکنــــد...
در پس انتظار آمدنت پیــــر شــــدم،
کاش وقت رفتن گفته بودی که قصد برگشت نداری..
کــــاش قبل رفتن میگفتی که بازنمیگردی،
این انتظار های الکی بد پیـــرم کــــــرد...
کـه عطـــــر زلفــــ او،
آرام کنــد شبهــای پــر آشـــوب دل را...
این هجوم هر شب نبودنت،
بد به دل تمدید کرده موج دلتنگی را...
تـــو تمـــــام بودمی،
هـر چنــد کنـــارم نیستـــی...
گــر کنــار تـــو نباشــم،
همــان به که بدون تو نفــس بند آید...
سهــم مــا از این همه دنیــا،
تنهـــا به تــن لبـــاس بود.
برهنه به دنیا آمدیم و پوشیده از دنیا رفتیم...
خیالت تنها چیز ایست،
که میشود تمام شب را در کنارش گذراند...
خبـــر داری که در اوج فراقت،
همین یک ذره جان هم ترک ما گفت.
بــی تـــو زندگی کردن هنــر میخواهد،
و من بـی تـــو هنرمندترین شاعر این شهرم،
عهـــد بستــم که دگــر محـــــو نگاهــت نشــوم.
یا که دلتنـــگ دو چشمــون سیــاهت نشــوم.
عهـــد بستـــم که دگـــر بار نبینـــم چشمــت.
آنچانی که دگر غرق خیالات و دچارت نشوم.
تـــــو همــــانی،
که جهــــان بــی تــو نَیـَـرزد یکـــ دم...
دلــم در دام آن زلفـــ پریشانش،
به دام افتــاده امشب...
عشـــق تـــو،
وصله شده بــر تــن ویرانه ی مــا...
برای امشبت چندین بوسه ی ناب کنار گذاشته ام.
منتظرم آخر شب برسد تا تقدیمت کنم...
((بوسه هایی از جنس عشق))
تمام شبم آغوش تــو را بهانه میکند،
چه ها کنم وقتی نمیتوانم بدستت بیاورم...