متن نوشته های رضا کهنسال آشتیانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های رضا کهنسال آشتیانی
من حاصلِ سالیانِ دراز زیستن،
در، پس، دردهای بیکرانم؛
تجلیِ یک “حقیقتِ تلخ”.
که هیچ قصهپردازی، توانِ بازگوییِ شکوهِ رنجهایش را ندارد.
بواسطه زخمهایم ، دیگر نفسهایم به شماره افتاده ...
ای زندگی تو لحظه به لحظه ،شاهد این رنج بودی !
پس راویِ حقیقت پنهانش باش...
و پس از...
آنگاه که عشق را در غبارِ آن سالیان گم کردم،
تنها یک چیز باقی ماند:
تمامِ عمر، برای پرداختنِ کفارهیِ آن ،
بیخبری…
دیروز فرزندی جان داد و مادری جان کَند.
وامروز به چشم خود دیدم آسمان گِریست به استقامت کسی که سالها به دردهایش فقط نگریست.
وخداوند عجب پیامی داد:
به وقت مُشایعت تابوتش وزمان رَجعت پیکرش
فرمود:
“نزیسته هایش بسیار پُر بارتَر از زیسته هایتان بود.”