متن شاعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شاعر
گناه این دل دیوانه این بود.
که پنهانی تو را در سینه اش داشت.
کمتر پربشانم بکن.
با آن پریشان زلف خود.
به هر دردی که آمد بر دلم، جانم توانتر شد
به هر زخمی که خوردم، سینهام آسمانتر شد
هر آواری که بر دوش دلم افتاد، فهمیدم
که این دنیا برایم لحظهای بی امان تر شد
نشد خم قد من از بار رنج و درد، دیدی که؟
فقط کشتی ویران دلم...
بوسیدم
دودی را که
ریه اش را بوسیده بود....
زهره تاجمیری
بگذار و بگذر از غم ایامِ تلخ خویش
مشغولِ عیش باش و رها کن سخنپریش
کی کس چه گفت و راهِ که را فتح کرده است؟
هر کس رهی دگر زده در چرخِ سرنوشت
غم را مگیر و دل به جهانِ خودت بده
با کارهای کوچکِ خود، کن جهان بهشت...
زنی چو طوفان، زنی چون بهار
رها از هر بند، رها از حصار
به سقف و دیوار، دل نسپرده
به بال خودش، سفر کردهوار
نه در پیِ لطفی، نه محتاج دست
نه چشم به راهی، نه دل در غبار
خودش تکیهگاه و خودش رهنما
جهان در نگاهش چو موجی سوار...
پروردگارا !
سپاس که بار دیگر فرصت طواف بَر گِرد خورشید را به واسطه حضور در زمین به من ارزانی داشتی...
پروردگارا !
سپاس که بار دیگر فرصت طواف بَر گِرد خورشید را به واسطه حضور در زمین با من ارزانی داشتی...
دلیل مُردنم تویی
باور نداری
سینه ام را بشکاف
نبش قلب کن.
تمام سهمم از دنیا، همان چشم سیاهت بود...
که قلبم را میان سینه می لرزاند...
زندگی شعرست و قصه
وتو شاعر و قصه گو
وپایان ،چاپ اثرهایت
من شاعرم از دیدگان ناز میترسم
از لیلی و از مهوش و مهناز میترسم
در کوی و برزن های این شهر پر از مامور
از عابران چون افسر و سرباز میترسم
از بس که از تاب طناب دار میترسم
از ارتفاع و لذت پرواز میترسم
تا کی روم سوی خطر...
عسل
از لب و لبخند تو ظرفی طلب دارم عسل
شب به شب هر نیمه شب یک وعده مهمانم غزل
صورتم با سیلی ام سرخ است و در ویرانه ها
زیر سقف آسمان میخوابم و روی کمل (کاه)
میسرایم قطعه شعری با وضو وارد شوید
شاعران شد نیمه شب ،...
بگذار شاعر بمانم!
بگذار شاگردی تنبل و بی هنر باشم،
چرا که نمی توانم،
کلمات را به خوبی بیاموزم
و نه می توانم،
با درک رنگ ها،
دوست داشتن تو را ترسیم کنم،
اما خوب می دانم که می توانم،
جز تو بر همه کس چشم بپوشم...
شعر: علی پاکی...
عاشق فصل بهار وگل وسرو وچمنم
شاعرم شاعر باران ونسیم سحری
عطر گلزار وپراکنده به هر رهگذرم
دل ودین باخته ی دلبر شیرین شکری
حس پاییزی من عشق بود همراهش
عشق شرح دگری بهر تو و من دارد
وهزاران غم واندوه است اندر راهش
عاشقی شور وشری خاص به دامن...
با این همه تنهایی و این همه پاییز
در پایان فقط شعر است
که برای شاعر باقی می ماند.
و ستاره ها را از خواب بیدار می کند
که به شب بفهماند
این همه تنهایی و
این همه پاییز را تمام کند.
شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه به فارسی: زانا کوردستانی
درون جنگلی تنها و دلگیر
کنار برکه ای در حال تبخیر
شبیه ماهی خوابیده بر خاک
پلنگ افتاده بر آغوش تقدیر
ابوالقاسم کریمی
3/شهریور/1403
ورامین
به قول او
هر داستان نویسی ،
شاعری شکست خورده است !
برای اینکه آزادی ماندگار شود،
باید شاعر بمانی.
شاعری که از چشمانت مصرع شعر بسراید و
لبخندهایت را به اسارات بکشد.
شعر: خالد بن علی المعمری
ترجمه از متن کُردی: زانا کوردستانی
زودتر عشق خودت را تو بگو با معشوق.
تا نباشی نفر سوم هر رابطه ای.
شاعرتکخانه ها: مصطفی مدرس پور.(ممنوعه ها)
من چرا شاعر و عاشق نشوم، وقتیکه
سی و دو حرف الفبا همه مجنونِ توأند.
شاعر: مصطفی مدرس پور
تکخانه ها
ممنوعه ها