متن نوشته های مرتضی میرزادوست
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های مرتضی میرزادوست
گفتم
دلم را ، جانم را
اصلا تمام هستی ام را
فدایت می کنم گر قبول کنی..
گفت از کیسه خلیفه می بخشی !
این هایی را که شمردی متعلق به خداست..
اقیانوس مهربانی ات
آنقدر عمق دارد
که امواج خشمت
همیشه به ساحل بخشش می رسند..
گاهی باید سکوت را به تماشا نشست
نه برای دیدن
نه برای شنیدن،
برای ادراک راز بی پایانی که
چشم نوازترین مناظر
و ژرف ترین احساسات را آراسته است
به تماشا نشست و دل را
از هوای بودنت پر کرد..
گیسوان پریشان تو
روزگار پریشان من...
چه شروع دل انگیزی!
به گمانم
همین طور پیش برود
آخر شاهنامه خوش باشد
عدالت
رودخانه ای بود
که سر راه خود
به همه سلام می داد..
تا اینکه یک روز،
سنگ و سیمان همداستان شدند
پدر
مانند کوزه ای قدیمی
همچنان سیراب می کند اهل خانه را..