متن زیبا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات متن زیبا
یک کشتی طوفانزده در ورطه گرداب،
من
بی تو
همانم..
نمی نوازی اگر،
به عتابی هم
از تو خرسندیم
اشکهایش را پاک کرد و گفت:
تو اما شبیه من نباش...
از هر چیزی که تو را
نسبت به خودت بیرحم میکند
دست بکش... لطفاً
_دنیاکیانی
آنجا که گمان کردی به تو حسادت میکنم،
من در فکر نظم تار عنکبوت گوشهی اتاقم بودم...
سلام بر زخم خوردگانی
که زخم نزدند،
مرهم شدند.
برای پناهندگی
لازم نیست جایی دور بروی،
همین نزدیکی است
.
.
.
خدا
یک دست....
بیا
دست دیگرم باش
تا
دنیا را بغل کنم.
خاطرم نیست
شبی،
چشم تو
در چشمه ی چشمم
نَبُوَد.
بر می گردی
یا
می گردی
در خاطرات شهر شلوغ ذهنم
تا مُردن.
جاده
نفسش برید
از بس
دنبال تو دوید.
من
عکاس خوبی نیستم
از دل
عکس می گیرم
نه از گِل .
تکّه تکّه های ابر را
بند می زنم
تا
دم بکشد
باران.
خیالت جمع
من
تو را
با هیچ کس
تقسیم نمی کنم...
دیوارها
کوتاه
شده اند
و
آرزوها
بزرگ
کودک احساس
از روی دیوار
حتّی
خیال هم
نمی تواند
بچیند.
کلاغ ها
هنوز هم
سیاه پوش
مرگ
هابیل اند.
مانده ام
چون
آخرین برگ درخت
نه میل ماندن دارم
و
نه میل افتادن
امّا
باد
بی رحم است.....
باد
زمینی نیست
گویا
از بهشت
برای پریشان کردن دل من
و موی تو
آمده است
شهرام کاظمی مرادی
خالق هزار ترانه برنا
کسی به آفتاب درونت کار نداشت
همه به سایه ی تو محتاج بودند
مانا
تا ریشه در خاک بودی،
گلوی وجودت را ستودند
وقتی شکفتی،
خارِ وجودت را شمردند.
تا بار دادی،
دست بر سرت کشیدند؛
وقتی پُر شدی،
سنگ سنگین تهمت را پرتاب کردند.
کسی به آفتاب درونت کار نداشت؛
همه به سایهی تو محتاج بودند.
شب که خودش را روی تو...
صبح
یعنی :
آویختن دستان خورشید
به گردن گُل پونه ها...
در هوایت
می شمارم
نفس هایم را
که به شماره افتاده است.
زندگی کن
برای مردن
وقت بسیار است.
گفتم
دلم را ، جانم را
اصلا تمام هستی ام را
فدایت می کنم گر قبول کنی..
گفت از کیسه خلیفه می بخشی !
این هایی را که شمردی متعلق به خداست..