زندگی کجاست در گرگ و میش سپیده و طلوع... بوی نان داغ نمیآید... و نیز صدای پای عابران .. صدای همهمه همسایه... آواز بلبلان.. زمزمه جویبار .. عطر بابونه و نعنا ... و... و دستی که با پیاله ی سفالی در آب فرو رفته است. محروم مانده ام در آغاز...