بانوی کاشانی اعظم کلیابی
تک بیت ها رباعی قطعه غزل دلنوشته تمام حرفهای دل بانوست نوشتم تا ماندگار شود کپی بدون ذکر نام ممنوع
خورشید سرش را گذاشته روی شانههای غروب!
دنیا را پشت پنجره جا گذاشته ام...
فنجان چایی بهانه است که زمان را متوقف کنیم.
دلتنگی را یک جا سر می کشم !!
بگذار عقربه ها از نقس بیافتند.
همین جا ...
کنار تو ...
جهان من زیبا میشود .
امد ربیعی که نشاط مسلمین است
این ماه ماه رحمة للعالمین است
دین و نبوت با نبی می گردد،آغاز
اکملت ودین حب امیرالمومنین است
پرنده ی دل من آسمان نمیخواهد
به جز حریم تو هیچ آشیان نمیخواهد
اگر چه سوخت پرش زیر آفتاب حرم
به غیر گنبد تو سایبان نمی خواهد
از همان روز ازل ذکر تو شد درمانم
بر سر کوی تو عمریست که سرگردانم
آن کویرم که به لطف تو گلستان شده است
میوزد رایحه ی عشق تو در بستانم
در دلم حسرت گندم شدنی بوده و هست
دانهام منتظر معجزهی بارانم
تا کبوتر شدنم راه زیادیست ولی
هرکجا...
دلتنگ غم حضور هستیم بیا
اماده ی صبح نور هستیم بیا
دنیا همه پر شد از تباهی وگناه
ما منتظر ظهور هستیم بیا
قامت قیام او قیامت است
نام دیگرش یقین شفاعت است
باران تویی، ستاره تویی ، کهکشان تویی"
خورشید عشق و جلوه ی هفت آسمان تویی
زهرایی وستاره ی منظومه ی علی
حتی به عرش و فرش خدا روح وجان تویی
زهرا تویی که عالم هستی از آن توست
آری دلیل خلقت کون و مکان تویی
وقتی رسول حق به بَرت...
محکوم به ماندن ایم اینجا
حکم است اگر نمی پسندید
باید که به روزگار خندید
نور از پنجره ی صبح دمید...
واژه در خواب شب است ...
شعر در تاب وتب است ...
لبخند بزن که بی قرارم
یک لحظه نرو تو از کنارم
تنها تو برای من عزیزی
پیوسته به تو نیاز دارم
ای کاش بقیع را چراغی می بود
بر قبر غریب تو رواقی می بود
ای کاش شبیه کربلا مرقد تو
شش گوشه ی ان گل اقاقی می بود
ای کاش بقیع را چراغی می بود
بر قبر غریب او رواقی می بود
ای کاش که در مردم شهر یثرب
یک ذره صلابت عراقی می بود
ای قامت تو قیامت کُبرایی
در خانه خود غریبه و تنهایی
از گریه ی پیوسته تو معلوم است
آئیه ی درد و ماتم زهرایی
دریای کرم چرا به موج غم هاست
عمرش همه دم دست خوش طوفان هاست
از تربت بی رواق او معلوم است
مانند پدر حسن غریب و تنهاست
ای کاش بقیع تو چراغی میداشت.
گلدسته، و گنبد و رواقی می داشت
ای آینه ی مادر گم گشته ی خود
ای کاش دلم از او سراغی می داشت
این خاک عجیب بوی ماتم دارد
پیوسته کبوترش به دل غم دارد.....
وقتی که دلش هوای پرواز کند
انگار نفس نفس نفس کم دارد...
ای کاش بقیع هم رواقی می داشت
گلدسته وگنبد و چراغی می داشت
ای کاش شبیه کربلای تو حسین
شش گوشه ضریح از اقاقی می داشت
یک روز برای تو حرم می سازیم
یک صحن ورواق محترم می سازیم
گلدسته و گنبد و حریمی از نور
در شان تو شاه با کرم می سازیم
تو شاه کرم هستی و ما سربازیم
از پیرو جوان به عشق تو مینازیم
مثل حرم امام هشتم آقا ....
"یک روز برای تو حرم میسازیم"..
اگر چه هست به عالم حسین بی همتا
غریب تر زحسن هم نیامده دنیا
خدا مرا به غم عشق مبتلا کرده
چه گنج های عظیمی به من عطا کرده
به بارگاه تو افتاد چشمم و دیدم
بهشت روی زمین را خدا بنا کرده
ضریح، دست مرا مملو از طلا کرد و
مس وجود مرا عشق، کیمیا کرده
میان جمعیت زائران مشتاقت
زنی کنار حرم...
ما منتظر سلاله ی زهراییم
همواره همه فدایی مولاییم
در مکتب ما واهمه از مردن نیست
آموخته ی مکتب عاشوراییم