متن اشعار اعظم کلیابی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار اعظم کلیابی
شب آمد...
شمعی روشن شد در سکوت
شعله رقصید ..
قلم لغزید ..
غزل جوانه کرد
لبخند شکوفه زد
کسی در گوش خانه
لالایی عشق خواند
شربت شیرینِ مهتاب
بر لبهای تشنهٔ ایوان چکید
و حلاوت این لحظه
در دل پنجره نشست
هرم عشق انشا شد روی شیشه ها
اتاق...
شب میآید
بیصدا
از لبهی پنجره
و دلتنگیاش را
روی میز سکوت
پهن میکند
زندگی کجاست در گرگ و میش
سپیده و طلوع...
بوی نان داغ نمیآید...
و نیز صدای پای عابران ..
صدای همهمه همسایه...
آواز بلبلان..
زمزمه جویبار ..
عطر بابونه و نعنا ...
و...
و دستی که با پیاله ی سفالی در آب فرو رفته است.
محروم مانده ام
در آغاز...
اتاقِ من
جهانِ کوچکِ من است
که در آن
اندیشه به برگ تبدیل میشود
و سکوت
به زیباترین سرود.
کانال_دلنوشته_های_بانوی_کاشانی
https://eitaa.com/sahdser
اینجا پرندهای در هوا نیست .
آسمان،به یک خاطرهی دور تبدیل شد.
نور،با نوک انگشتانش به شیشه میکوبید و بازمیگشت.
پنجره،
که روزی قابی برای پرواز بود،
اکنون تابلویی شد
برای تماشای مرزِ محکومیت.
و من،
پشت این دریچهی بیمعنا،
به تاریکیِ پشت دیوار خیره ماندهام
نیست جز،مهر تو ای،دوست مرا قبله نما
قبله ام باش که دل سمت تو مایل شده است
آسمان نظاره گر شکوه دوباره ایست
کاروانی عبور میکند ...
هودج مرجان و ستاره و ...
یاس و یاسین و یاسمن
باد ،عطر شقایق با خود می آورد...
ترنم باران، احساس را می شوید...
تو ایستاده ای
قد قامت موج
صلابتی از جنس وحی و
خط خون و ...
لاله...
لبخند توای مادر همواره مسیحایی ست
هم مظهر عشق است و هم مظهر زیبایی ست
دامان پر ازمهرت چون دشت شقایق ها
ای سبز ترین دامن. دشتت چه تماشایی ست
با ذکر و دعای تو آسوده دلم دائم
زیرا که در اذکارت انگیزه و گیرایی ست
تو هاله ی خورشیدی...
تا که با نام تو مادر می خورد شعرم رقم
می تراود چشمه های ذوق از چشم قلم
تا به نام نامی ات آغاز، کردم شعر را
بیت ها بیت المُقدس شد غزل شد محترم
من در آغوش تو فهمیدم زبان عشق را
در دهانم واژه ها گل می کند...
تراود مهر از چشمت، دلت دریاست مادرجان
خدا داند که عشقت ساحل رویاست مادرجان
به آغوش تو محتاجم چه خوشبختم کنار تو
فدای گرمی عشقت که بی همتاست مادرجان
سعادت سهم من گردد فقط با یک دعای تو
دعایت تا ابدحلال مشگل هاست مادرجان
قسم برلحظه هایی که به پای...
منظومه عشق کهکشانم مادر
خورشید قشنگ آسمانم مادر
با تو همه جا همیشه شادم اما
بی توست ڪه بی نام ونشانم مادر
در جان و دلم همیشه هستی مادر.
هستی تو دلیل شور و مستی مادر
در دُرج دلم جواهری غیر تو نیست
خوش در دل و جان من نشستی مادر
هر زمان با نام مادر میخورد شعرم رقم
میتراود اشک شوق از چشم بیتاب قلم
واژههایم سجده میکردند پیش پای تو
بیت ها بیت المقدس شد غزل شد محترم
با دعایت خشت خشتم را بساز! آباد کن
لحظه هایی که خراب و خستهام چون ارگ بم
من در آغوش تو...
اگر عشق را در قاموسِ جهان معنا کنم، بیتردید نقشِ تو در ذهن تداعی میشود
. تو چشمه ای هستی که در کویرِ وجودم جاری شدی ... روییدم، سبز،شدم.
. تو اولین آهنگِ آشنای کودکیم بودی و هنوز که هنوز است، ترانه ی پایدارِ قلبم.
نگاه خسته ات همیشه پر...
در خانهای کوچک، در دل مکه،
خانهای که آسمان به آن سلام میداد
و عرشیان درود ...
رحمتی زاده شد.
اسمش را،
«زهرا»گذاشتند.
او آمد و «کوثر» معنا شد،
و آغازِرویشِ نخلستانِ ولایت.
او آمد و«امامت» معنا شد،
و شروعِ حرکتِ کاروان یازده خورشید.
او،
مادرِآفتابهایی است
که از مدینه...
آمدنش،
چون شکفتنِ نخستین آیه در سینهی خورشید بود.
از جبریل پرسید:«این نور از کدامین اقلیم میآید؟»
آه،که او خود بشارت بود...
نامش را،
خداوند بر برگِ سبزِ نخلِ رسالت نوشت:
«فاطِمه».
آمدنش،
جاری شد.
چون چشمهای ..
او بانویِ آب بود:
زمزمِ طهارت،
کوثرِ ولایت،
و بانویِ آیینه بود:...
تکرار بعضی حرفها زیباست
در چشمهایت زندگی پیداست
مثل نفس هستی برای من
عشق است که همواره ،نامیراست
باید که در آغوش بگیرم وطنم را
کفر است اگر تن به غریبه بسپارم
دیگر "تو" شدی دار و ندار و کس و کارم !!
غیر از تو کسی را بخدا دوست ندارم
دوباره بیدم و سرشاخههام لرزان است
دلم تکیدهترین میوه ی زمستان است
سکوت کرده ام و چون نسیم میگذرم
اگر چه حنجره ام میزبان طوفان است
من و تفال تلخ سکوت سردی که
بدون قهوه چشمت نصیب فنجان است
صدای چلچله ها با تو رفت از این خانه
ولی هنوز...
زنی مانند او باید به دنیا آورد حیدر
که اقیانوس را تنها فقط دریا شود مادر
چه دریایی که در جانش علی بوده ست مرجانش
کنار ساحل امنش گرفت امواج حق لنگر
چو لبخندش. شکوفا. شد شکاف کعبه پیدا شد
علی یار مسیحا شد چه اعجازی از این سرتر
شده...
فلسفه ی یلدا نه دورهمی ست نه خوردن هندوانه و انار و ...نه...
یلدا بهانه ای ست که یک دقیقه بیشتر دستانت را در دستهایم بگیرم..
انار که ترک میخورد ..
قلبِ دختر پاییز می شکند .
سرخیِ عشق در سفیدیِ برف...
نور شمع روی صورتت میرقصد.
و من در...
ماه روی پلههای سفید ایوان میلغزد
برف می بارد.
و باد،قصههای کهن را
از لابلای برگ های ریخته
زمزمه میکند..
در قلب این شب طولانی،مادر
خاطرهی خورشید را در خانه زنده نگه میدارد.
انار میشکافد.
و دانههای یاقوتش
بر سفرهی دل ستارهها میریزد.
هر دانه،قصهای است
از پاییز های گذشته......