متن اشعار صدیقه بیگلری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه بیگلری
گلوله
بدن
خیابان
میانِ این سه
مرگ
حتی زحمتِ جمله شدن را به خودش نمیدهد—
فقط
از دهانِ تفنگ
به حافظهی آسفالت
شلیک میشود.
خیابانها
مثل رگهای باز
زوزه میکشند
و پاها
به زمین نمیچسبند.
دیوارها
دیگر سکوت نمیکنند
و هر گرافیتی
شعریست که نمیتواند بمیرد.
زنها
صدایشان را پس نمیگیرند
و دستها
به آسمان، نه به زنجیر، دراز میشوند.
شهر
از خشمِ جمع شده منفجر میشود
و شیشهها
به جای شکست، حقیقت را...
آنها که شبها بیدار ماندند،
تا فردا برای ما بخوابند.
"مادر"
بعضیها
اسم خودشان را
به گردن تو میآویزند
بعضیها
رؤیاهایت را
به پاهایت میپوشانند
فرق عشق
همینجاست.