قصه عشق من و حُسن تو را آخر نیست...
خاص ترین عشق زندگیم خیلی میخوامت
زنده می گردم به می بی منت آب حیات...
چنان مکن که تو را با خدا حواله کنم...
تو را که گفت که من بى تو می توانم بود؟ ای
دل را به یادِ توست که بر آب می زنم...
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟
حسرتت سر می گذارد بی تو بر بالین من..
یادت بخیر یار فراموشکار من ...
هر که رفت از هستی ما پاره ای با خویش برد... شیرازی
که آتش را کسی چندان که کاود، بیش تر سوزد مشهدی
مرحمت کن، گاه گاه از خویش غافل کن مَرا...
تویی که عزت ما می بری به کم محلی...
اتفاق خوب اردیبهشتم تولدت مبارک
از چشم خود بپرس که ما را که می کُشد؟!
گذر کردی و باد آورد عطر گیسوانت را ...
می توان بخشید،اما فراموش نه
گر از تو خموشم از فراموشی نیست..
آن نیستی که رفتی،آنی که در ضمیری!...
جان بوصالت دهم گر تو بخوانی مرا
نماند بر زمین هر کس جهان را مختصر گیرد... حسین_توکلی
بعد از او حوصله ای نیست که عاشق بشوم
دلتنگی اتفاق عجیبی ست؛ گویی خواهی مُرد اما نمی میری …
نسبت دوست به هر بی سر و پا نتْوان کرد..