در خیابان راه میروم و او را در همه میبینم! در پسسرِ یک غریبه در صدای خندهای از پشت شیشهٔ کافه در بوی عطری که رد میشود، و محو میشود پیش از آنکه برگردم شهر پر است از نشانههای کسی که هرگز ندیدهامش...