متن نوشته های پویا شارقی بروجنی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های پویا شارقی بروجنی
از دور دست تکان میدهد
مرا به خویش میخواند
یا بدرود را علامتی میفرستد؟
دیگر نمیخواهم بدانم
دانستن دردناکترین مرحله حیات است
ارکیده متشخص است و اتو کشیده
بر سر سنگاش میبرند
شقایق خونین است و چروک
به پای خود به صحراست
نسترن خود را جوجه تیغی میپندارد
مریم مقاومت باکرگی میکند
شمشادها پابلندی میکنند بر سر دیوار حیات
داوودی هر پاییز میکلآنژ میشود به تراشیدن خویش
اکنون نوبت توست ای یاس...
فردا را دیروز ذبح کردم
به قربانی نامیمون امید
باشد که از فردا زندگی کنم
اگر فردا را قبل تر به مسلخ نبرده باشم
میدانی تمامی سوءتفاهم هامان با یک ماچ حل میشود؟
مرا به مهمانی لبانت ببر
مابقی خودبخود اینرسی آشتی دارند
بوسه ها پریمندان دوستی اند
اندیشه تا روزی که با من است
از ان من است
وقتی اجبارش کنم
یا پاداش وعده کنم چون من اندیشیدن را
تعصب اش میکنم، بی اندیشه ها را
شاید رویا ها زیستن باشند
و زندگی رویاهای شکم سیری
اندیشه هایت را به سجن خویشتن ببر
همه آرزوهاو رویا ها را زندگی خواهم کرد
چو هنرپیشه شاد از فیلمی هندی
پر ز نور و رنگ و خوشبختی ها
از تمام بدی و زشتی ها، انتقام میگیرم
تلخی آخر هر قصه باز فقط از ایران است
تلخی بی پایان یا یکی پایان تلخ فقط از ایران است...
یلدا تنها یک نقطه بود در دل سیاهش
اگر چه چونان زغال میسوزاند
ولی روسیاهی فقط بر دستان خودش ماند
از خمیر چکیده در کف تنور هوس اش بپرسید
یکبارگی کرد و
دوست مانده در دستش را زمین گذاشت
در. بهانه معجزت کرد
و در الایش چیرگی
ورنه دو روزی مانده بود تا اتمام
کفگیر تحملش گوی بر ته دیگ ساییده شد
انکس که جلوه رفاقتش قدیس خدایان بود
ما و دورخیان خیره ماندیم
که کدامین مجرم را نادانسته...
دقت کرده ای که تمام نبودنت
با بود من معاصر است؟
دقت کرده ای که هر بار سر میروم
از حوصله فراموشی تو؟
دقت کرده که دیگر دست دلم میلرزد؟
ولی سردم نیست که با عشق تو گُر میگیرم؟
بازیگوشی میکنی و من حتی
شادی بادیگرانت راهم جشن میگیرم
مستانه...
هوای روزمرگیم چون آبانی ست
که در کوچهای، بی نیتی مخربی
غریبانه به حال محزونی قدم میزند
و پس پشت آمدنش برگ های خوشبختی
یکی یکی پیچ و تاب کنان به زمین میریزند
بی صدایی که متوجه کنند آبان نا آگاه را
بی کششی که مجذوبم شود کوچه ای
یا...