مورچه ای دانه ای برداشته بود...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

مورچه ای دانه ای برداشته بود
و در بیابان می رفت.
از او پرسیدند: کجا می روی؟
گفت: میخواهم این دانه را برای دوستم ببرم که در شهری دیگر زندگی می کند.

گفتند: تو اگر هزار سال هم عمر کنی، نمیتوانی این همه راه را پشت سر بگذاری تا به او برسی.
مورچه گفت: مهم نیست،
همین که من در این مسیر باشم،
او خودش می فهمد که دوستش دارم.

من خدا را در قلب کسانی دیدم که
بی هیچ توقعی مهربانند.❤️

ZibaMatn.IR
(علیرضا عباسی)مازندران
ارسال شده توسط
متن جملات خاص متن خدا
اشتراک‌گذاری
ارسال متن