متن اشعار امین غلامی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امین غلامی
بیا با بوسه ای درمان بکن،
این درد بی درمان عشقی که دچارم را...
به آغـــوش تـــو محتاجـــم،
کجــاس آغــوش پــر مهــرتـــ...
که به دل خوبـــ نشسته،
چشــم و امـــواج خیالتـــ امشبـــ ...
ســردیِ چشمانش باعثـــ شــــد،
گرمیِ آغوشم در تنـــم حبـس شــود...
یکـــ نفــس
عطــر تــنتــ
بــس استــ
برای دیوانگی...
جـــان به غیر از وصـــل تــــو.
چیزی نخواهـــــد از خــــــدا...
پریشــان زلفــــ او نبــض جهانــم را ربــوده...
خوشتــر از آغــوش تو نیستـــ به عالــم،
به خـــدا نیستــــ که نیستـــ...
که بهشتم همه خندیدن توست،
وقتی محکـــم غرق آغوش منی...
هنوزم هوای ابری چشمانم،
با مرور خاطرات توست که بارانی میشود...
هیــچ کجــای این جهــــان.
از فکــر و خیالتـــ در امـان نیستــم...
به عشقتــــ زنـــده ام،
هر چند که دلتنگــی امــانم را بریـده...
مبادا احساس خستگی کنی.
در وطنی که سراسر سهم توست، چشمانـــم...
دل در وطــن خویش غریب است بی تــــو...
دلتنگـــ نبودی تا درکــ کنی احوال دل تنگم را...
شبـــ چشمـــان تــو بدجــور ســرودن دارند...
نیاید به چشـــم بی قراران هرگــز خوابــ...
هرگـز سیــر نشــود، دل از دیــدار رویتــ...
و اما آغــوش بعــد دلتنگـی چیز دیگری ایست...
و شاید مــرداد بهانه ایست،
برای گرمتر به آغوش کشیدن هم...
به چشمان تو محتاجم.
بـــرای
اندکی دیوانــگی،
اندکی شعــر...
گر ز درد
دیگران
دردت
گرفت و
ناله سر دادی بدان انسانی...
که به دور
چشم تو
میگردد،
این
ویرانه
دل...
هر شب از خیالت مملوم،
ولی در کنارم هیچ ندارمت.