برای تو مینویسم…
از پشت سنگری که بیشتر از خاک، ترس را روی دستهایم مینشاند.
اینجا، جایی میانِ تاریکی و صدای آهن، فقط یک چیز روشن مانده:
فکرِ تو.
نمیدانم این نامه میرسد یا نه؛
اما مینویسم، چون آدم گاهی در مرزِ نبودن باید چیزی از خودش را جایی امن...