متن غمگین عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین عاشقانه
امروز در مترو، کسی کنارم ایستاد که نفسهایش ریتم تو را داشت. سرم را برنگرداندم. میترسیدم چهرهاش را ببینم و تو نباشی. گفتم بگذار چند ایستگاه دیگر، همینطور، در خیال، کنار هم باشیم...
اگر مرگ به سراغم آمد...
و همدیگر را ندیده بودیم،
فراموش نکن که من...
خیلی دیدنت را آرزو میکردم!
در ســکوت لحظه ها
آنچنــان در خــیالت
و در بغـــض غریبانه ای که
بی تـــو
رهــایم نمی کند
مــچاله می شوم
که آســـمان خنده هایم
از ابـــرهای خاکــستری تردید
پوشــیده می شود
ابرهایی که عاشــقانه هایم را
هر روز
بــارانی می کنند
هر شــب
غمــت گل مــی دهد
در لحــظه های دلتــنگی ام
و تــمام وجــودم
پــر می شود از حــس با تــو بودن
ای کاش بــرای همــیشه
در کنــارم بودی
و در کنـــارم می ماندی
خیره میشَوی در چشمانم
دوستت دارم را فریاد میزَنی
و من زیباترین دروغ را میبوسَم.
🍁✨ همیشه یکی میماند
حتی وقتی همه رفتهاند.
نه برای اینکه نمیتواند برود
برای اینکه دلش هنوز
گرمای یک نگاه را
به خاطر دارد
که گفته بود:
طِ تنها دلیل نفش کشیدن های منی
شبیه کودکی میان جمعیت که دستش از مادر رها شد
شبیه پرندهای کوچک که افتاد از لانه بر زمین
شبیه آخرین قطره باران در دل کویر
که بخار شد اما نرسید
من بی طُ
بغضی که در گلو عقیم شد
-----------------------------------------------------
طُ آخرین قدم برای رسیدنم بودی
نبودنت ســخت است
و ندیـــدنت بار سنــگینی
که هـــر روز
دل بی تابـــم بر دوش می کشد
دل من خانهی متروکهایست
که چراغ یکی از اتاقهایش
به امید آمدن تو روشن است
جذاب
زیبا
محزون
اما دردناک ، دست نیافتنی بود …
مثل تماشای غروب خورشید از پشت میله های زندان …
همه چیز تمام شد
روی نیمکت
روبروی دریا
پشت سر دشتهای خاطره
بهترین چیز غرق شدن در خاطرات توست
پشت آن کوه بلند
سر سرسبزی هر جنگل سرد
روی پل
کنار رود
همه جا برف میهمان است
گیسوانم همگی از تماشای زمستان های انتظار
سپید پوشیده اند
کاش میدانستم
کدامین برف
جاده آمدنت را بسته است
وقت آمـבن بارنی ات را بپوش.
چنـב سالیست ڪه چشمم هوس بارایـבن בارב..
میترسم با آمـבنت طوفانی شـوב هوای چشمم.
|نیمکَت|
آن روز را یادت هست؟
دومِ مهرماه بود.
از سینما برمیگشتیم.
دلم هوسِ بستنیِ عروسکی کرده بود!
گفتی برویم پارکِ لاله.
رفتیم، نشستیم روی نیمکت و تو بستنی خریدی،
کمی هم غذای گربه خریده بودی ، منتظر بودی گربه ها جمع شوند تا غذایشان را بدهی.. کارِ همیشگیات بود!...
شاخه ِگل هیچ شد از دوری ات
برگرد، رگبرگ هایم از عطر تو خالی شده.
ساقه گل دارد مرا پس می زند
آن هم دیگر من بی تو را گردن نمیگیرد
عمر من،
ربان دوری طناب دارم شده
برگرد، پیش از آن که بهار در گلویم بمیرد..
نگاهم به دری هست که پشت سرش محکم بست
او هیچگاه نخواهد آمد
افسوس
تاحالا برایت پیش آمده، زندگی کنی ولی زنده نباشی؟
راه بروی بدون آنکه نفس بکشی؟
این منم، بدونِ تو!
یک تنِ سرد و بی روح..
نمیخواهی فکری به حالم بکنی؟
یادم آمد آن عهد را که بستیم با هزاران آرزو و خیال دست در دست همدیگر نشستیم
قلبت دیار پادشاهی من بود
نام تو تاج پادشاهی بر سر من بود
اما در حقیقت
آن عهد و خیال را،مثل یک پلک زدن شکستیم
همه عشاق همین گونه اند
شب بی تو،،،،،
چراغی خاموش، در اتاق انتظار
من و خودم دو عاشق تنها
حرف میزنیم باهم
با دلبری که غایب است
از چشمان خیس
جدا شد از شاخه
به زمین افتادُ ترک خورد
خون گریست
پُر از غم بود لبخندِ انار
چه کسی گفت به به؟!
سال ها بود که در خواب و خیال
قد رعنای تو را می دیدم
سال ها بود که در دست نسیم
از سر زلف تو گل می چیدم
یاد آن عشق به خیر
عشق بی مهر و وفا
تو نخستین غم عشقی بودی که دلم را آزرد
خواب چشم تو...