متن غمگین عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین عاشقانه
هزار بار فرو میریزم
در تقاطعِ این خیابانِ سرد؛
هر رهگذری که تنها شباهتی دارد،
تیرِ خلاص است
بر قلبی که هنوز
در هوایِ تو میتپد.
سخت
می کوبد
کوبهٔ قلبت را
تا
در
بگشایی
به روی مسافری که
جز مِهرت
دینی
به گردن ندارد.
هــر گوشه ای
که می دَوَد چــشمانم
خالی است از تــو
خالی است از عشــق تــو
نــبودنت ریشه دوانــده است عــجیب
در ســرزمین قلبــم
افسوس !
که هیچگاه نخواهی فهمید
امــشب
چشـمهایم ابری است
و بغــض سنگینی
در نــگاهم نشسته است
چقدر دل کَندن از تــو
سخــت است
و دوریت تــلخِ تلخ
گویــی
غــروب آرزوهایم فرا رسیده است
آسمان دلم سرخ
همچون ســرخی چشــمانم
ای کاش !
باز هم می دیـدمت
و با طلوع چـشمانت
پــروانه ی وجـودم به رقـص...
عکست را
از تاقچه ی اتاق برداشتم
و
در تاقچه ی قلبم نشاندم
تا
گرد وغبارغربت
ماتش نکند.
وقتی
به غروب چشمانت می نگرم
می گریم
غافل از اینکه
تو از شرق برایم چشمک می زنی.
و آغاز نمودم روزی دوباره را بی تو
درد کشیدم ،زجر کشیدم اما تو رو ندیدم ،و به ناچار راهی کوچه ی خاطرات شدم با همان آهنگی که دوست داشتی با خاطره هامان گام برداشتم
از پشت پنجره چشمانم تو را در دور دستها نگریستم ،برایت دست تکان دادم ،اشک...
غمگینترین کنج جهان شد،
وقتی که تو ترکش کردی...
خانه!
بهانه ات باران بود
که
رفتی
کاش
یک دم به پشت سرت می نگریستی،
تا ببینی
چشمانم
پشت سرت آب می پاشد.
"آوازقو"
دیداربه قیامت ای یار سفرکرده
شکست بی توپروبال این پرنده
درخیالم باخیالت میشوم همراز
ندارم بی تودگر درسرهوای پرواز
کز کرده ام برشاخه ای خشکیده
چون پرنده ای از عقاب ترسیده
هرآن درخیالم کنم توراجستجو
خوانم آوازی به زیبایی آواز قو
در انتظار عشق مردن،
لذت بخش ترین و شیرین ترین انتظار دنیاست...
برای ماندن
نه
با غم بیا
ماندگار می شوی.
رفتی
و جا ماند
رد پایت
روی برفی که دوریت
بر موهایم نشاند.
آسمان زندگیم ابریست
انگار آفتاب را به بند کشیده اند
وبه جایش شب را آورده اند
شاید رسیدن به تومحال باشد
اما خواستن تو برای من تمامی ندارد
بیا آخرین برگ این درخت غم دیده
را مثل باد پاییز با خود ببر
واز این.
تنهایی کشنده
سرمای سرد زمستان
دنیای...
نمیدانم چرا چشمانم بی اختیار خیس میشوند.
میگویند حساسیت فصلیست.
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم.
امروز در مترو، کسی کنارم ایستاد که نفسهایش ریتم تو را داشت. سرم را برنگرداندم. میترسیدم چهرهاش را ببینم و تو نباشی. گفتم بگذار چند ایستگاه دیگر، همینطور، در خیال، کنار هم باشیم...
اگر مرگ به سراغم آمد...
و همدیگر را ندیده بودیم،
فراموش نکن که من...
خیلی دیدنت را آرزو میکردم!
در ســکوت لحظه ها
آنچنــان در خــیالت
و در بغـــض غریبانه ای که
بی تـــو
رهــایم نمی کند
مــچاله می شوم
که آســـمان خنده هایم
از ابـــرهای خاکــستری تردید
پوشــیده می شود
ابرهایی که عاشــقانه هایم را
هر روز
بــارانی می کنند
هر شــب
غمــت گل مــی دهد
در لحــظه های دلتــنگی ام
و تــمام وجــودم
پــر می شود از حــس با تــو بودن
ای کاش بــرای همــیشه
در کنــارم بودی
و در کنـــارم می ماندی
خیره میشَوی در چشمانم
دوستت دارم را فریاد میزَنی
و من زیباترین دروغ را میبوسَم.
🍁✨ همیشه یکی میماند
حتی وقتی همه رفتهاند.
نه برای اینکه نمیتواند برود
برای اینکه دلش هنوز
گرمای یک نگاه را
به خاطر دارد
که گفته بود:
طِ تنها دلیل نفش کشیدن های منی
شبیه کودکی میان جمعیت که دستش از مادر رها شد
شبیه پرندهای کوچک که افتاد از لانه بر زمین
شبیه آخرین قطره باران در دل کویر
که بخار شد اما نرسید
من بی طُ
بغضی که در گلو عقیم شد
-----------------------------------------------------
طُ آخرین قدم برای رسیدنم بودی