برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست اش بدارند قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
دستت را به من بده قلبت را به من بده نامت را به من بگو حرفت را به من بگو مرا فریاد کن صدای من با صدای تو آشناست من ریشه های تو را دریافته ام
من چنان آینه وار در نظرگاه تو ایستاده ام که چو رفتى زِ بَرم چیزى از ماحصل عشق تو برجاى نماند در خیال و نظرم غیر حزنى در دل غیر نامى به زبان
تو کجایی ؟ در گستره ی بی مرز این جهان تو کجایی ؟ من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام کنار تو من ایستاده ام برای تو تو کجایی ؟