متن اشعار معروف
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار معروف
zahakimi.blogfa.com
وقتی که از حالو، هوایت، گفتوگو دارم
بارانِ ابرِ مهربانی، آرِزو دارم
از باغِ عشقت میشوم هردم شکوفا وُ
در دستِ احساسم، گُلی خوشرنگ و بو دارم
zahakimi.blogfa.com
کتاب آوای احساس، بیتی از غزل ۱۷۵:
شورِ شرابِ عشق را با «تو» بنوشد دل
بی «تو» ولی خونابهی غم در سبو دارم
zahra_hakimi_bafghi
ناگهان بارید بر دشتِ نهان، بارانِ عشق
پرتپش شد نای جان، با شورشِ پنهان عشق
رنگِ زردی موج میزد، بر رخِ احساسِ دل
سرخ شد حسّ دلم؛ گُل کرد، بر دامانِ عشق
برشی از یکمثنوی، کتاب ترنّم احساس، ص ۱۰۰
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
در شیبِ شبِ غمها، همواره گرفتارم
ایکاش که صبح آید، بر دشتِ شبِ تارم
از دامنهها تابد، مهری که کند روشن
سرتاسرِ احساسو، قلبم بشود گلشن
عنوان: قلبِ پُراحساس بخر!
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
جویای تواَم در دلِ رویای سحر
از پنجرهی مِهر به سویم بِنِگر
سرشار چو شد، عاطفهات، از تبِ عشق
با قیمتِ جان، قلبِ پُراحساس بخر
عنوان: ناز نکن؛ ناز بخر!
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
با قیمتِ دل، حسّ مرا باز، بخر
شور و شرِ این، سینهی طنّاز بخر
وقتی همهی عمر مرا میطلبی،
اینقَدْر نکن بهرِ دلم ناز؛ بخر!
غزل ۱۰۱، کتاب آوای احساس
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
روزی دلِ من، ساکنِ گُلشهرِ هنر بود
در، عاطفهی نبضِ دلم، شور و شرر بود
در سینهی من، مِهرِ وفا، بود درخشان
گنجینهی دل، معدنی از: دُرّ و گهر بود
امّید، دمادم، به درونم، شده جاری
در باورم از:...
بیتی از اشعار الههی احساس:
وصالِ خود بِنِما بر گُلِ بریشمِ دل
که چنگِ مهر زند، کوکِ عشق، موی تو را
بیتی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
خاطراتِ موجِ آشوبِ عطش
هست با دریای ناآرامِ عشق
بیتی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
خاطراتِ موجِ آشوبِ عطش
هست با دریای ناآرامِ عشق
برشی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
ثبت میکردی مرا، در دفتری
جنسِ احساسِ صفای نامِ عشق
کرد قلبم را، پُر از شورش، دلت
گشت تا همواره دل، در دامِ عشق
برشی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
نبضِ حسّ ما، در این آشوبِ دل
بود، سرمست از: مُدامِ جامِ عشق
بر لبم، گلبوسههای عاشقی
مینشاندی، با لبی، از کامِ عشق
برشی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
زیر و رو میکرد و آشفته، مرا
هر تپش؛ با هر نفس، آلامِ عشق
دردی از جنسِ محبّت، در دلم
نقش بست از: خاطراتِ شامِ عشق
برشی از غزل ۱۷۶، کتاب نوای احساس:
از دلِ شب؛ تا به مهرِ بامِ عشق
بود بیدار این دلِ همگامِ عشق
در شبِ شور و، تپش، افتاد بر
ساحلِ سینه، صدای گامِ عشق
برشی از غزل ۱۳۹، کتاب نوای احساس:
در گوشِ احساسم، محبّت میسرودی
شیرین سخنهای تو باارزش؛ چو دُر بود
میخورد، قلبِ من، از احساسِ تو آبی
آن شب که ماهیِ دلت، بیخواب و خور بود
آب، رویای صفای زندگیست
ناب؛ مانندِ دوای زندگیست
✍ قحطیِ مهر:
چه کسی حالِ مرا با تب و تابی گفته؟
وز رگم شورشِ غمهای گران را رُفته؟
گرچه شایندهی زیباصدفِ رویایم
هیچکس نیست کند دُرّ دلم را سُفته
شعلهزا گشته به جانم تپشِ بغضی سرد
در دلآشوبیِ قلبم، همه دم، غم خفته
گرچه زهرای گلم، دخترکی، احساسیست
و...
سپیدارِ سپیده، شد شکوفا؛
در احساسم شکفت امواجِ رویا؛
به چشماندازِ زیبای نگاهت،
دوباره، دوختم چشمِ دلم را!
نگاهت مثلِ دریاهای آبیست
طراوت دارد و، مانندِ آبیست
و دور از جان کند، حسّ عطش را
چو جامِ آن، گرفتارِ سرابیست
آتش شده دل؛ عشق، برایت، زده شعله!
خورشیدِ نگاهت، زِ صداقت، زده شعله!
احساسِ گُلِ آتشِ مهرِ تو چه گرم است!
ممنون که نگاهت، زِ رفاقت، زده شعله!
چه احساسِ دلم نالان شد و، بیتاب!
دمادم شد، دلِ جامِ درونم، آب!
دلم سرد است، از بیمهری دنیا؛
نگاهم باز، بالاهاست؛ تا... مهتاب!
امواجِ نگاهت به دلم مهر ببارد
احساسِ خوشی در تپشِ سینهام آرد
الله نگه دارِ گلِ سرخِ وجودت
با لطفِ خودش در دلِ تو شور بکارد
وقتی که نگاهت به دلم داد درود
در کاغذیِ سینه، تو را عشق سرود
امواجِ عطش تا تپشِ مهر رسید
احساسِ تبی بر دلِ من روی نمود