چو خواندم سلامی که از جان برآمد به نام و به هرآنچه در ذات داری نگاهت شرابی که در جامِ شعر است به زلفِ سیاهِ غزلسازِ کاری دلِ من نه تنها، دلِ هر که خواند شد آرامِ جان، با وفایِ نگاری ز چشمِ سخن، سیلِ اشکی چکیدهست همان اشکِ شوقی...