متن فریده توحیدی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات فریده توحیدی
و پای کوبان به محفل می روم
صدای آشنای دیرینه ای می آید
و این روز روز میلاد است
و باز هم تجسم خاطره ها
و چه زیباست میلادت
آمدنت،آمدن عشق است
آمدن عشق های اهورایی
عشق های ماندگار
وتو ای زیبای قلبم
میلادت تا ابد و یک روز مبارک
چشمانش تمام رویای من استـــــــــ
بمانی برایم ابد و یک روز قلبم
بمان و ببین شعله عشق را
که سوزاندی و دم نزد
گریاندی و صبوری کرد
و تکرار نخواهد شد
این چنین دوست داشتن
تا ابد و یک روز
و قلبم امشب چه غمگینانه
خود را به در و دیوار اتاق میکوبد
درهای بسته ی قلبم
دیوارهای نم گرفته
و چه ناامیدانه مینشینم
و خود ،خود را به آغوش میکشم
افکار مجال آرامش نمیدهند
می رود به سوی تاریکی
در قبرستانی سیاه و تاریک
خود را به بالای سنگ...
و من غمگینم
بی آنکه بدانم چرا
دلم آشوب است
آشوبی از جنس موج
غمگینم و در تنهایی می اندیشم
و این غم تمامی ندارد
گویی قصد جانم را کرده
واین جمله چقدر آشناست
به گذشته میروم
قصد جان
آری غم قصد جانش را کرد
و حالا قصد جانم را...
و من تمام شب را به این می اندیشم ، و باز امشب چگونه صبح شود.......