متن کوتاه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه غمگین
پشت این چهره ی خندان،
غمی بی پایان جریان دارد...
از همان اول قصدش رفتن بود،
جوانیمان را میگویم.
آه که چقدر زود رفت و زود پیر شدیم...🥺🥺🥺
حال روز و روزگارمون خوب بود،
تا قبل از اینکه بزرگ شویم...
گفتی :«آخر قصه چیست »؟
دست خالی رفتن
از جهان.
کاش
سحر
می رفتی،
تا صبح
هزارسال مانده....
تمام ستاره ها
بامن غریبه اند
جز تو
که هر شب
خوابم را
به هم می ریزی.
اسمت،
مصادف است با بغض!
گلوگیری هنوز...
دل خوشم
به
عکس
سه در چهار
اتاقم.
ســــرگرم
زندگی کردن
با خاطراتی
هستم که
برایم ساختی
و رفتی...
سرما
استخوان شاپرک را نوازش می دهد
بعد از
وداع جانسوز شمع.
کاش
نسیمی
بوزد،
و
غم های تقویم را
با خود ببرد.
عروس رفته......
دیگر
گلی
نمانده است
تمام
گل های
سرزمینم
پرپر شده اند.
درد دارد مُردن، قبل از زندگی کردن...
او در این لحظه از زندگی سیر شده بود و در نهایتِ ناامیدی با خود میگفت: آیا این زندگی به زحمتِ زندهماندنش میارزد؟
اگر
نبض باران
در دستان تو نیست
چرا بعد رفتنت
باران
می گیرد.
جهان مرا شکسته است… و من حتی فرصت نکردم ببینم چرا.
«همهچیز را پذیرفتهام، اما همچنان غمگینم…»
و شاید اگر مادر بود زندگی طور دیگه میشد :)
روزگارم چنین می گذرد
گاهی درد...
گاهی هم درد....
هر از چند گاهی هم درد...
تاوان گناه های من، بی تو زیستن است
فقط
غم باورم کرد و
رفیق و همدمم شد
ما برای این همه تلاش کردن و نرسیدن، حیف بودیم
تا به خوردن غم و حسرتهای دنیا مشغول بودیم،
فرصت زندگی کردن را از دست دادیم.